111همۀ جهان ملك او بهشمار مىآيد،مىگوييم:آرى،ليك مكه پايتخت آن و مظهر پادشاهى و جبروت اوست و كعبه خانۀ او و مظهر رحمت و عظمت او به شمار مىآيد.
در جاى جاى اطراف اين خانه كه مساحت آن بيش از هجده هزار متر مربع نمىباشد،گاه در ايّام حج در يك مقطع زمان بيش از نيم ميليون نفر از مردم در آن مكان گِرد هم آمده و همگى آنان يكدل و يكزبان پروردگار خويش را مىخوانند،درحاليكه از نژادهاى مختلف و زبانهاى گوناگون مىباشند و به سوى قبلهاى واحد روى آورده و در هنگام نماز حركتى هماهنگ و واحد را از خود نشان ميدهند.آنان غير از درگاه رحمت الهى،يگانۀ يكتا،آن پروردگارى كه زاييده نشده و نمىزايد و براى او شريكى نيز وجود ندارد،رو به سوى درگاه ديگرى نمىسايند.
هنگاميكه خطيب بر بالاى منبر مىرفت يكى از خواجهها نيز به همراه وى بالا رفته و روى پلهاى كه پاى سخنران در آن قرار داشت مىنشست؛اين رسم بدون شك سنتى قديمى بود كه براى محافظت از سخنران به هنگام ايراد خطبه صورت مىپذيرفت تا بزهكارى بدو سوءقصد نكند.گمان مىبرم آنان پس از مدتى با ساختن درهايى بر منبرها-به ويژه آنكه ايراد خطبه بوسيله افرادى غير از امراء و بزرگان صورت مىگرفت - از اينگونه سنتِ محافظت،دست برداشتند.در پايان ايرادِ اين خطبه،كه در هيچيك از كتابهاى خطبههاى آنروز اين سرزمين،شبيه آن را نمىتوان يافت،حضرت والا خلعتى گرانبها را بدو بخشيدند كه اين خلعت بوسيله«حسين محرم پاشا»بر تن او پوشانيده شد.
سپس سخنران در كنار ديوار كعبۀ مكرمه،در مكانى ميان«معجن»و دَرِ شريف ايستاد و با مردم نماز گزارد.در زمان ايراد خطبه،آسمان بوسيله ابر پوشيده شد و به هنگام نماز باران رحمت خداوند فروريخت و انبوه مردم بدون آنكه از جاى خويش حركتى كنند و نظم را برهم زنند از اين رحمت پروردگار شادمان گرديدند،زيرا شش سال سرزمين حجاز از آن رحمت بى بهره مانده بود و نزول اين رحمت در اين هنگام بهترين فال نيكوى حج حضرت والاى خديوى بود.پس از نماز،ايشان از«باب الصفا»خارج گرديدند درحالكيه گارد خديوى ميان حضرتش و هزاران نفر از مردم كه براى ديدن چهره شريفش هجوم آورده بودند،قرار گرفته بودند.انبوه مردم همگى زبان به ثنا و دعاى او گشوده بودند،