85جفا مىكنى؟ آيا وقت آن نرسيده است كه به زيارت من بيايى؟ بلال با ناراحتى و نگرانى از خواب بيدار شد. بهقصد مدينه سوار بر مركب شد و به راه افتاد. وقتى به مدينه و به قبر رسول خدا صلَّى اللّٰه عليه و آله و سلَّم رسيد، شروع به گريستن كرد و صورت خود را به قبر آن حضرت ساييد. در اينحال امام حسن و امام حسين عليمها السَّلام را ديد، آن بزرگواران را در برگرفت و بوسه زد. آنها به بلال فرمودند:
مشتاقيم اذانى را كه براى رسول خدا صلَّى اللّٰه عليه و آله و سلَّم موقع سحر مىگفتى ديگر بار بشنويم. بلال پذيرفت و بر بام مسجد رفت و بر مأذنه ايستاد. وقتى بانك «اللّه اكبر» او بلند شد مدينه به خودلرزيد؛ وقتى صدايش به«اشهد ان لا اله الاّ اللّه» بلند شد لرزش مدينه قوّت گرفت؛ وقتى به جملۀ«اشهد ان محمّداً رسول اللّه» رسيد زنان و دختران پردهنشين، از خانهها بيرون آمدند و با حيرت پرسيدند: آيا رسول خدا صلَّى اللّٰه عليه و آله و سلَّم زنده شده است؟... پس از رحلت رسول خدا صلَّى اللّٰه عليه و آله و سلَّم، مدينه هيچ روزى به ايناندازه شاهد زنان و مردان گريان نبود». 1
2. عمر ابن عبدالعزيز پيكى از شام به مدينه فرستاد تا سلام او را بهرسول خدا صلَّى اللّٰه عليه و آله و سلَّم برساند و باز گردد. 2
سبكى مىنويسد: «سفر بلال در آغاز دوران صحابه و سفر