12چرا كه موجبفروريختن اساس موجوديت اسلام مىگردد.
ج. هنگامى كه پيامبر صلَّى اللّٰه عليه و آله و سلَّم وارد مدينه شد، دو قبيله اوس وخزرج پيرامون او گرد آمدند. شاسابنقيس كه سينهاش مالامال از كينۀ مسلمانان بود، با جمعى از اصحاب رسول خداصلَّى اللّٰه عليه و آله و سلَّم كه در مجلسى دوستانه با يكديگر به گفتگو پرداختهاند روبرومىشود . با ديدن اين صحنه كه نشانگر انس و الفت آنان و تلاش براى رفع مشكلات بر محور اسلام - پس از دشمنىهاى ديرينه جاهلى -بود خشم او به جوش آمد. با خود گفت: قوم بنى قيله در اين سرزمين گرد هم آمدهاند، به خدا قسم، تا وقتى كه آنان بايكديگرند خاطر آسودهاى نخواهيم داشت.
او با هدف ايجاد اختلاف بين اين دو قبيله، از جوانى يهودى كه آمد و شدى با اوس و خزرج داشت، خواست كه بهميان آنان رود و در جلسه آنان شركت كند و روز«بُعاث» را يادآورى كند. (يعنى همان روزى كه اوس و خزرج با يكديگر جنگيدند و اوس بر خزرج پيروز شد. در آن زمان، رئيس قبيلۀ اوس«حضير بن سماك اشهلى» و رئيس قبيلۀ خزرج«عمروابن نعمان بياضى» بود كه هر دو در اين جنگ كشته شدند) .
جوان يهودى به جمع اوس و خزرج وارد شد و از خاطرات زد و خورد آنان در دوران جاهليت سخن گفت و تعصّب جاهلى را در آنان زنده كرد، تاجايى كه آمادۀ درگيرى با يكديگر شدند و او همچنان