3112. ابن ابى الحديد مىگويد: مقصود عمر بن خطاب است.
3. طبرى مىگويد: اين جملهها مربوط به دختر «ابى حثمه» نوحهگر مدينه است، نه على بن ابى طالب.
وقتى عمر درگذشت، دختر ابى حثمه اين جملهها را در رثاى وى گفت و گريست. مغيره مىگويد: وقتى عمر را به خاك سپردند، به خانۀ على آمدم تا از او دربارۀ عمر چيزى بشنوم. على از خانه بيرون آمد، در حالى كه غسل كرده و آب غسل را از سر و روى خود مىگرفت. فرمود:
خدا ابن خطاب را رحمت كند.
دختر ابى حثمه راست گفت: او خير خلافت را با خود برد و از شر آن نجات يافت، به خدا سوگند اين گفتار مال او نيست، بلكه به او گفتهاند كه اينها را بگويد. مقصود از شرّ خلافت، اوضاع ناگوارى است كه در دوران عثمان پيدا شد.
4. ابن شبّه از عبداللّٰه بن مالك نقل مىكند كه ما با على عليه السلام از دفن عمر برگشتيم، امام وارد خانه شد. غسل كرد. سپس از خانه خارج شد و قدرى سكوت نمود. سپس گفت: خدا به نوحه گر عمر خير دهد كه گفت:
«وَا عُمَراه! أَقَامَ اْلأَوَد، وا عمراه! ذهبَ نَقِيَّ الثَّوبِ قَلِيلَ الْعَيبِ»؛ به خدا سوگند او از اين جملهها خبر نداشت، بلكه به او آموختند كه چنين بگويد. 1 به خدا سوگند عمر خير خلافت را درك كرد و شر را بعد از خود بر جاى نهاد.
نتيجه مىگيريم كه اولاً موصوف به اين كلمات در كلام على عليه السلام