245مىكند. 1
و عجيب اين است كه وهابيان خود در باب توسل به عمل صالح حديث «بدا للّٰه» را نقل كردهاند كه رسول اللّٰه فرمود:
«سه نفر از پيشينيان، براى فرار از باران به غار پناه بردند، ناگهان سنگى آمد و درِ غار را بست. آنها به يكديگر گفتند: به خدا سوگند، شما را جز راستگويى نجات نمىدهد. هركس كار نيكو كرده، از خدا بخواهد كه به خاطر آن كار، ما را از مرگ نجات دهد....»
تا اينجا روشن شد كه اعتقاد به «بداء» نسبت جهل و ناآگاهى به خدا نيست؛ زيرا بر خداى عالمِ مطلق، جهل راه ندارد. اين مردماند كه پديدهاى را مىبينند ولى از پديدههاى ديگر ناآگاهند و در مواردى كه پيشبينى رخ ندهد، مىگويند: «بَدَا للّٰهِِ» و اين نوعى استعمال مجازى و از ديدگاه خود انسان است و گرنه از جانب خداوند، جريان آگاه ساختن چيزى است كه بر مردم مخفى بوده است.
بنابراين، اعتقاد به بدا، با علم خداوند منافات ندارد.
از اينجا روشن مىشود: اگر بگوييم امامان غيب مىدانند، نشانۀ برترىِ آنها بر خالق آنها نيست؛ زيرا اعتقاد به «بدا» مستلزم جهل خدا نيست تا چنين برترى تصور شود.
گذشته از اين، علم غيب امام، با علم غيب خدا قابل قياس نيست.
آگاهى خدا از غيب، نامحدود و آگاهى امامان محدود است و نيز آگاهى خدا از غيب ذاتى و آگاهى امامان، اكتسابى و از خداست.