196
پرسش 71
به دو دليل مىتوان گفت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ، ابوبكر خليفۀ بهحق بود:
1 . اصحاب خلافت او را پذيرفتند و اگر خليفه به حق نبود مخالفت مىكردند.
2 . على عليه السلام با ابوبكر مخالفت نكرد و با او نجنگيد!؟
پاسخ
ادعاى نخست، كه: اصحاب خلافت ابوبكر را پذيرفتند، ادعايى بيش نيست وگويندۀ اين سخن از سرگذشت سقيفه آگاهى ندارد و يا پنهان كارى مىكند. مخالفت با خلافت ابوبكر در آغاز كار، بيش از آن است كه در اين برگها بيايد، تنها به چند مورد بسنده مىشود:
1 . خزرجيان، كه نيمى از انصار بودند، با ابو بكر بيعت نكردند؛ زيرا آنان مصمّم بودند كه زمام خلافت را به سعد بن عباده بسپارند، چون سعدبن عباده در سقيفه زير دست و پا له شد، همگى گفتند: «لاَ نُبَايَعُ إِلاَّ عَلِيّاً» و سرانجام رييس خزرجيان بهخاطر ترس از حكومت وقت، مدينه را به عزم شام ترك كرد، ولى متأسفانه در آنجا ترور شد و خون او آن چنان لوث گرديد كه قاتلش هم مشخص نشد و قتل او را به جنها نسبت دادند!
شاعرى گفت:
قد قتلنا سيّد الخزرج سعد بن عبادة
فرميناه بسهمين فلم نخط فؤاده
2 . بنى هاشم و گروهى از اصحاب در خانۀ امير مؤمنان عليه السلام تحصن كردند و حاضر به بيعت نشدند. آنها را تهديد كردند و گفتند خانه را با شما به آتش مىكشيم و اين مسألهاى نيست كه بتوان آن را انكار كرد.
عمر با گروهى به در خانۀ على عليه السلام آمدند و با دخت گرامى پيامبر برخورد كرد و گفت با همين قبيله خانۀ شما را به آتش مىكشم. بايد اين گروه از خانه بيرون بيايند و بيعت كنند. مدارك اين حادثه را در پاورقى ببينيد. 1
و امّا اين كه چرا على عليه السلام با مخالف خود نجنگيد؟ بارها در اين باره سخن گفتهايم و خود اميرمؤمنان عليه السلام در يكى از سخنانش 2 علت سكوتش را بيان كرده است و آن اين كه موقعيت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله آنچنان نگران كننده بود كه قيام حضرت براى گرفتن حق خود، به قيمت نابودى اصل اسلام تمام مىشد. مسلّماً در اين وضعيت، على عليه السلام ترجيح مىداد اصل اسلام باقى بماند، هر چند خلافت او از دست برود و گذشته از اين، كار اميرمؤمنان عليه السلام طبق وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله بود. پيامبر او را در اين مورد امر به سكوت كرده بود، ولى دربارۀ قاسطين و ناكثين و مارقين مأمور به جنگ بود. ازآنروكه دراين مورد، پيشتر سخن گفتهايم، نيازى بهتكرار نيست.