176
ثانياً: در ميان پانزده هزار صحابى كه نام و خصوصيات آنان آمده، گروه زيادى از آنها در مصائب و رنجهايى كه به اهل بيت رسيده، نقشى نداشتهاند و گروهى پيشگامان تشيع بودند و على عليه السلام را از آغاز به عنوان خلافت و امامت شناختند و بر اين فكر پايدار بودند. چگونه مىتوان به افرادى كه هيچ جرم و خطايى ندارند، دشنام داد؟ فقط آنان كه نسبت به حقوق اهل بيت عليهم السلام تجاوز كرده و مقام و منزلت ايشان را رعايت نكردند، مورد انتقاد هستند و اعمال آنها با موازين اسلام سنجيده مىشود و اين كارى است كه خود خداوند در قرآن انجام داده است. وليد بن عقبه را فاسق مىخواند 1 و گروهى را كه پيامبر را در خطبۀ نماز جمعه تنها گذاشتند و به سوى تجارت و لهو رفتند، نكوهش مىكند. 2
متأسفانه برخى از سلفىها لباسى از قداست بر آنان پوشاندهاند كه گويا انتقاد از آنها به معناى خروج از دين است! اين قداستى كه اكنون خلفا و صحابه در جامعۀ سلفىها به خود گرفتهاند، در دوران خلافتشان نداشتند، بلكه به مرور زمان، آن هم به عنوان مقابله با اهل بيت عليهم السلام اين قداست را براى آنها ايجاد كردند.
اگر صحيح بخارى را ورق بزنيد و در تفسير سورۀ نور، حديث4720 را بررسى كنيد، خواهيد ديد كه دو صحابى بزرگ؛ به نامهاى «سعدبن معاذ» و «سعد بن عباده»، در مسجد، در محضر پيامبر با همديگر درگير شدند. سعدبن عباده به سعدبن معاذ گفت: به خدا سوگند دروغ مىگويى! اسيد بن حضير، به سعد بن عباده گفت: به خدا سوگند تو از دروغگويان و