124من اميرالمؤمنين نيستم و بگو كه عمر اجازه مىخواهد كه در كنار دو يار خود دفن شود، او چنين كرد و بر عايشه وارد شد و او را گريان ديد. گفت: عمر سلام مىرساند و اجازه مىخواهد كه نزد دو دوست خود دفن شود. عايشه گفت: من اين محل را براى خودم مىخواستم، ولى امروز او را بر خودم مقدم مىدارم. هنگامى كه ابن عمر بازگشت، گفتند اين عبداللّٰه بن عمر است كه مىآيد.
عمر گفت: مرا بلند كنيد. فردى او را به خود تكيه داد و بلند كرد. عمر گفت: چه خبر؟ فرزندش گفت: آنچه اميرمؤمنان دوست دارد، اجازه داده شد، عمر گفت:
الحمد للّٰه، هيچ چيزى براى من مهمتر از اين نبود، هنگامى كه قبض روح شدم مرا نزد قبر ببريد سپس سلام كرده و بگوييد: عمر اجازه مىخواهد، پس اگر اجازه داده شد مرا داخل كنيد و اگر عايشه قبول نكرد مرا به قبرستان مسلمانان ببريد.
و از «احمد بن حنبل» در مورد مسّ قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و بوسيدن آن سؤال شد و او در اين امر اشكالى نديده است. 1 و اگر گفته شود چرا صحابه چنين كارى را انجام نمىدادند؟ بايد گفت: زيرا آنها در زمان حيات، حضرت را ديده بودند از محضرش بهرهمند شده و دست حضرت