237
گفت: «اللّٰهاكبر» همۀ مردم صيحه زدند و گريه كردند
«صاحوا و بكوا جميعاً»
همين كه گفت:
«اشهد ان لا اله الا اللّٰه»
مردم ضجه زدند
«ضجّوا جميعاً»
وقتى گفت:
«اشهد ان محمداً رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم »
ذى روحى در مدينه باقى نبود مگر اينكه گريه كرد و صيحه كشيد، دختران باكره از پوششهاى خود خارج شدند و گريه كردند
«و خرجت العذارى و الأبكار من خدورهن يبكين و صار كيوم موت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم حتى فرغ من آذانه»
و مانند روزى كه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم رحلت فرمود گريه كردند تا بلال اذانش را تمام كرد. سپس بلال به مردم گفت: بشارت مىدهم شما را، چشمى را كه بر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم بگريد، آتش آن چشم را نمىسوزاند و آن را مسّ نمىكند،
«قال ابشركم انَّه لا تمسّ النار عيناً بكت على النبى صلى الله عليه و آله و سلم »
پس از آن به شام بازگشت و تا زنده بود سالى يك مرتبه مىآمد مدينه و اذان مىگفت و بر مىگشت.
همچنين نقل كرده كه، همۀ اصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم هر وقت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم را ياد مىكردند گريه مىكردند.
همچنين نقل كرده كه:
در عهد وليد بن عبد الملك، وقتى دستور تخريب حجرههاى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم را به منظور توسعۀ مسجد النبى صلى الله عليه و آله و سلم داد، مردم مدينه گريۀ عظيمى نمودند
«بكوا بكاءً عظيماً في ذلك اليوم»