113نيز حرام است، و انسان در آن شرايط نبايد به بهانۀ اينكه جان و مال وى به خطر مىافتد تقيه كند. گروهى تصور مىكنند كه شيعه مطلقاً تقيه را واجب مىداند، در حالى كه اين تصور غلط بوده و روش پيشوايان شيعه هرگز چنين نبوده است. زيرا آنان با در نظر گرفتن شرايط و رعايت مصالح و مفاسد، در هر زمانى راهى خاص و مناسب را انتخاب مىكردند و لذا مىبينيم كه گاه تقيه نكرده و جان و مال خود را در راه اظهار عقيده فدا مىكردند.
اصولاً پيشوايان معصوم شيعه غالباً به وسيلۀ شمشير يا زهر جفاى دشمنان به شهادت رسيدهاند، در حالى كه يقيناً اگر آنان به حاكمان عصر خويش چهرۀ خوش نشان مىدادند، قدرتمندان حاكم چه بسا بزرگترين و عالىترين مقامات را نيز در اختيار آنان مىنهادند؛ ولى آنها خوب مىدانستند كه تقيه فى المثل در برابر يزيد مايۀ نابودى دين و محو مذهب است.
در شرايط كنونى نيز براى رهبران دينى مسلمين دو نوع تكليف وجود دارد: در شرايطى راه تقيه را در پيش گيرند؛ و در شرايط ديگر، كه اساس دين در خطر است، جان به كف گرفته به استقبال مرگ روند.
در پايان يادآور مىشويم كه در تعليم و تبيين معارف و احكام دينى، تقيه موردى نخواهد داشت، كه مثلاً دانشمندى كتابى را بر اساس تقيه بنويسد و عقايد انحرافى و خلاف را، به عنوان عقايد شيعه، در جامعه منتشر سازد! به همين جهت است كه مىبينيم در