38تاريخ اديان و مذاهب مشحون از گرايشهاى تعصبآلود مىباشد. به گونهاى كه بسيارى از خردورزان غربى را به اين باور رسانده كه گويا عصبيت لازمهى قطعى ديندارى است و گويا ديندارى با آزادانديشى و عقلگرايى هرگز قابل اجتماع نمىباشد.
تاريخ مذاهب اسلامى از اين قاعده مستثنا نبوده و واقعيات هولناكى را دراينباره گزارش مىدهد. متأسفانه در حالى اين واقعيت در تاريخ مذاهب ريشه دوانيده كه اسلام در رأس همهى اديان و بيش از همه به آزادانديشى و حق طلبى دعوت نموده و به پيرايش ايمان و عقيدهى مذهبى مردم از عصبيتها اهتمام ورزيده است.
يكى از پيامدهاى ظهور عصبيت فروكاستهشدن روحيهى حقيقتجويى و غلبهى تقليد كوركورانه و دنبالهروى كودكانه است كه اين پديده نه تنها در ميان عوام بلكه در پارهاى از خواص و عالم نمايان هم رخنه كرده است. به عقيدهى نگارنده خيلى از اين عالمنمايان در صحنهى علم كودكانى بودهاند كه گفتههاى پيشينيان را بدون كمترين درنگ و تأملى در آن به عنوان حقايق محض و تغييرناپذيرى پذيرفته و تكرار كردهاند.
بدينگونه مجموعهاى از خرافات و موهومات و يا عقايد ناقص و برداشتهاى سطحى به عنوان باورهاى مسلم دينى، قرنها در ميان مسلمانان جاى گرفتهاست. بديهى است مادامى كه شخصيتزدگى و دنبالهروى در محافل علمى و مذهبى حرف اول را بزند هرگز اميد به تغيير و اصلاح و تقريب نخواهدبود.
محمد جواد مغنيه دانشمند شيعى لبنانى دراينباره مىنويسد:
«عالم آن نيست كه به رأى خود و معتقدات نياكان اطمينان نموده و بتواند پيرامون آن به خوبى گفتگو كند. بلكه عالم كسى است كه واقعيت را از شخصيت و عواطف خود جدا كرده و آزاد و بىقيد و بند انديشه كند و هيچ تعصبى نسبت به رأيى عليه رأى ديگر به خرج ندهد. بلكه به هر گفتهاى به عنوان ترديد و سؤال بنگرد هر چند گويندگان آن بسيار بوده و پيشينيان به آن ايمان آوردهباشند. 1»
بنابراين در معارف مذهبى به جز آنچه كه انتساب آن به معصوم قطعى بوده و يا