191دهد. با طرح اين موضوع شيعه مىتواند ابتكار عمل را در دست گرفته و به نتيجهى مطلوب دست يابد حال آنكه تجربهى گذشته نشان مىدهد بحثهاى خلافت و خلفا و صحابه و مانند آنها بيشترين مقاومتها را در طرف مقابل برانگيخته و عملاً انرژى بسيار انبوهى در راه آنها صرف شده بدون اينكه نتايج عملى محسوسى ببار آورد. افزون بر اينكه براى نسل كنونى اهل سنت اين شبهه هم به طور قوى مطرح شده كه پرداختن به گذشتههاى تاريخ و نبش قبر حوادث چهارده قرن پيش چه ثمره اى ببار مىآورد؟ بنابراين با طرح موضوع مرجعيت علمى بعنوان يك بحث كاربردى مفيد مىتوان راه را بر اعتراضها و بهانه جويىها و شبهه آفرينىها بست.
دوم اينكه نبايد ثبوتاً قضاياى تاريخى خلافت را فاقد ثمرهى كلى دانست چرا كه تكليف مباحث فقهى مهمى از قبيل مبانى مشروعيت سياسى و چگونگى اختيار خليفه و مانند آن در اينجا روشن مىشود. البته با حل موضوع مرجعيت علمى ساير موضوعات فرعى بهتر امكان رسيدگى مىيابد.
سوم اينكه به حكم واقع بينى هرگز نبايد انتظار دستيابى به نتايج و دستاوردهاى كلى بخش ناپذير در گفتگوى علمى مذاهب را داشت بلكه نتايج حداقلى هم در خور توجه مىباشد. بنابراين كسانى كه نظريهى مرجعيت علمى را به معناى دست كشيدن از برخى عناصر فكر شيعى مىپندارند بايد توجه كنند كه مقتضاى حكمت در تبليغ، طرح تدريجى مسائل و رعايت اولويتها مىباشد. ما اكنون در جهانى بسر مىبريم كه از يكسو بدترين و ناجوانمردانه ترين هجمهها عليه تفكر شيعه در جريان بوده و سلفىهاى افراطى سعى در تشويه چهرهى تشيع نموده و هزاران سخن دروغ و پيرايه را به ساحت تشيّع مىبندند ودر سوى ديگر شرايط جهانى و نهضت ارتباطات شرايط استثنايى براى تماس مستقيم با مخاطبان براى معرفى خود پديد آورده است. در چنين شرايطى طرح موضوع مرجعيت علمى اهل بيت مىتواند مخاطبان جهان سنت را به قوام و استوارى ساختار انديشهى شيعه واقف گردانده و آنان رابه اين باور برساند كه مذهب اهل البيت هم برخلاف القاءات و شبهات به سان ديگر مذاهب بلكه بيش از آنها از مبانى و اصول روشن، غنى و مستحكم برخوردار مىباشد.