190ادامه دهد كه با انتخاب مذهب خاصى بين خود و خداوند حجت قطعى يافته و با پيروى از آن برائت ذمّه يابد. 1
آيت اللّٰه بروجردى نيز بر اين عقيده بود كه شيعه در زمان حاضر تنها بر مرجعيت علمى اهل بيت تكيه كرده و از طرح مسألهى خلافت خوددارى ورزد چرا كه اين مسألهى تاريخى نياز فعلى مسلمين را تشكيل نمى دهد. ايشان به حديث ثقلين اهميت بسيارى داده و به توصيهى ايشان رسالهاى در باب طرق حديث در قم تهيه شده و به دارالتقريب قاهره ارائه گرديده و در آنجا منتشر شد. ايشان بر اين عقيده بود كه اگر شيعه براى اثبات درستى مذهب خود به مفاد همين حديث اكتفا كند در زمان كنونى قادر خواهد بود ديگران را بر محور عترت گردآورده و از اختلاف هاى خانمانسوز جلوگيرى كند.
پيداست گفتههاى اين بزرگان هرگز به مفهوم اين نيست كه شيعه از عقايد خاص خود در باب خلافت دست بكشد بلكه آنان در اين نگرش خود عنصر مصلحتانديشى و واقع بينى را لحاظ كرده و در صدد بودهاند با رعايت قاعدهى تقديم اهمّ بر مهمّ و اولويتهاى زمانه مسير بحث هاى بين مذاهب را از بن بست خارج كرده و بابى جديد به روى روشنفكران اهل سنت براى مطالعه و تحقيق بر روى منابع و اصول انديشهى شيعه بدون برانگيختهشدن احساسات مذهبى بگشايند. به نظر نگارنده چند نكته در باب نظريهى مرجعيت علمى اهل بيت در خور تأمل مىباشد:
نخست اينكه طرح اين نظريه هرگز نبايد به مفهوم تفكيك بين عناصر انديشهى شيعى تلقى شود. زيرا اصول تفكر شيعه كه شامل نصّ، عصمت و مرجعيت مىباشد مجموعهاى در هم تنيده و كاملاً مرتبط به هم بوده كه امكان صرف نظر از هيچيك از بخشهاى آن براى فرد شيعى وجود ندارد ولى از آنجا كه قواعد گفتگوى تفاهم جويانه اقتضا مىكند كه طرفين بر روى عناصر مشترك تركيز يابند، مسألهى مرجعيت علمى مىتواند واقع بينانهترين و پر ثمرترين موضوع اين رقابت و گفتگوى علمى را تشكيل