189مىشود در مقابل «حديث ثقلين» و حديث «مدينه العلم» بر معناى مرجعيت دينى و علمى اهل بيت دلالت روشنترى دارد.
در طى دهههاى اخير گروهى از عالمان روشن ضمير و آگاه به زمان شيعه به اين نتيجه رسيدند كه طرح موضوع مرجعيت علمى اهل بيت در محافل علمى و صحنهى گفتگوهاى مذاهب از اهميت بسيار بالايى برخوردار بوده و اميد به ثمر نشستن بيشتر بدان مىرود. آنان به اين واقعيت التفات يافتند كه طرح مناقشات تاريخى خلافت و حقانيت و عدم حقانيت خلفا هيچگاه به نتيجه نينجاميده و با توجه به فضاى عصبيت آلود موجود تنها به تشديد خصومتها و تحريك عواطف و تعميق شكاف بين مذاهب مىانجامد. بنابراين با رويكردى جديد كوشيدند گفتگوها را بر محور مرجعيت علمى اهل بيت هدايت كرده و از اين راه بدون توسل به مسائل تحريك كننده به نتايج ملموس ترى در جهت اثبات امامت دينى ائمه دست يابند.
مصلحان خير انديشى از قبيل سيد عبدالحسين شرفالدين عاملى، محمد حسين ال كاشف الغطاء ، محمد رضامظفر و آيت اللّٰه سيد حسين بروجردى از پيشگامان اين حركت بودند.
مرحوم مظفر بر اين عقيده بود:
«دراين زمان اثبات خلافت شرعى و سلطه و حاكميت ائمه براى ما مهم نيست زيرا اين مسأله بر عهدهى تاريخ بوده و اكنون زمان آن سپرى شده و اثبات آن زمان را ديگر به عقب برنگردانده و حقوق سلب شده را به صاحبانش باز نمىگرداند. بلكه آنچه اكنون براى ما مهم مىباشد، ضرورت رجوع به آنان و برگرفتن احكام شرعى و دستورات پيامبر از طريق ايشان است و اينكه برگرفتن احكام از راويان و مجتهدانى كه از آبشخور اهل بيت سيراب نبوده از پرتو انوارشان بهره نگرفتهاند موجب دور افتادن از مسير صواب گشته و انسان مكلف را نسبت به فراغت ذمّه از واجبات و مسؤوليتها مطمئن نخواهد كرد. چرا كه با فرض اختلافهاى حل نشدنى در آراى مذاهب گوناگون براى مكلف مجالى براى تخيير نمىماند و ضرورى است جستجوى خود را تا به آنجا