133سرانجام اينكه در ديدگاه على عليه السلام خلافت حق اختصاصى خاندان بنىهاشم مىباشد:
«همانا امامان از قريشاند كه درخت آن را در خاندان هاشم كِشتهاند، ديگران در خور آن نيستند و پيشوايانى غير از آنان شايستگى آن را ندارند. 1»
همه شواهد فوق حكايت مىكند كه در ديدگاه على عليه السلام خلافت و جانشينى حق اختصاصى ايشان بوده و ديگران به جفا او را از آن بازداشتند با مقايسهى اين دست شواهد با گفتههاى ديگرى كه موضوع آنها را احقيت و اولويت تشكيل مىدهد مىتوانيم نتيجه بگيريم اولويت و اصلحيت مذكور در آنها هم به گونهى اختصاص مىباشد. يعنى در يك سو مقتضى براى تصدى خلافت تام و تمام بوده و در طرف ديگر مفقود مىباشد.
احاديث مناشده
افزون بر آنچه از گفتههاى حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه مستفاد گشت، بررسى در كتب حديث و تاريخ نشان مىدهد كه آن حضرت در مناسبتهاى مختلف بارها به حديث غدير استشهاد كرده و صحابهى حاضر در غدير را بر آن گواه گرفتهاست كه به اين موارد احاديث مناشده اطلاق شده است. از جمله:
1) در شوراى منتخب خليفهى دوم كه على عليه السلام هم در ضمن آنها جاى داشت، استدلالهايى از ايشان نقل شده كه به حديث مناشده معروف شده در يكى از اين استدلالها به حديث غدير استناد كرده و گفته است: شما را به خدا آيا كسى در ميانتان مىباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله دربارهى او گفته باشد
من كنت مولاه ... آنان جملگى گفتند: البته كه خير. 2
2) قبل از شروع جنگ جمل، طلحه را براى اتمام حجت نزد خود خواسته و با او به