126گزارش شد چند نكته در خور تأمل مىباشد:
نخست اينكه سيرهى برخى از صحابه گوياى آن شد كه اينگونه نبوده كمال انقياد و تسليم در برابر دستورهاى پيامبر را داشته باشند. بلكه آنجا كه پاى مصالح و منافع سياسى، حكومتى و قومى به ميان آمد عطش و التهاب كسب قدرت و رياست بر هر چيز ديگر غلبه كرد تا بدانجا كه در حضور پيامبر از نگارش وصيت ايشان جلوگيرى كرده و بى مهابا گفتههاى توهينآميز بر زبان جارى كردند.
دوم اينكه همهى حركتها و اقدامهاى گروهى مهاجر كه خلافت را از آن خود مىخواستند در آستانهى رحلت پيامبر و پس از آن نشاندهندهى آن است كه امور با طرح و نقشه و تدبير قبلى هدايت شده و طراحان و مجريان شتابزده به دنبال عملى كردن مقاصد خود بودند به طور مثال همراهى نكردن با لشكر اسامه و جلوگيرى از اعزام آن به رغم اصرار و تأكيد پيامبر خدا، جلوگيرى از نگارش وصيت ايشان در واپسين دم حيات، سراسيمگى عمر و اصرار او بر اينكه پيامبر نمرده و از ميان قوم خود پنهان شده و آرام گرفتنش با ورود ابوبكر، شتابزدگى اصحاب سقيفه براى تعيين تكليف خلافت درحاليكه هنوز جسد مطهر پيامبر خدا در برابر خويشان او بر روى زمين قرار دارد از جملهى مسائل بسيار تأمل برانگيز مىباشد.
سوم اينكه، آنچه در سقيفه اتفاق افتاد هرگز نمىتواند به عنوان الگويى از اصل شوراى اسلام و اجماع اهل حلّ و عقد به شمار آيد به چند دليل:
1) آنها كه خليفه را تعيين كردند تنها بخش كوچكى از صاحب نفوذان قبايل را تشكيل مىدادند. آنان اجازه ندادند بنىهاشم و بزرگانى از صحابه كه قطعاً جزو اهل حل و عقد محسوب مىشدند در آنجا حضور يابند و رأى خود را ابراز كنند با علم به اين معنا كه براى على عليه السلام منزلت و مكانتى نزد بسيارى از صحابه بود كه دست كم ايشان را در عرض كانديداهاى ديگر سقيفه قرار مىداد.
2) عمر بن خطاب كه كارگزار اصلى صحنه ى سقيفه بود، خود بعداً بيعت با ابوبكر