56كارى حرام باشد و علماى اسلام در برابر آن سكوت كنند.»
جاى بسى شگفت است كه اين نويسندۀ وهّابى با چنين اعتراف آشكارى، باز هم دست از لجاجت نمىكشد و مىگويد:
«رواج يك مطلب و سكوت علما، دليل بر جواز آن نيست و اگر گروهى در برخى از ظروف به خاطر مصالحى لب فرو بندند، به يقين گروه ديگرى، كه از نظر شرايط متفاوت مىباشند، حقيقت را بازگو مىكنند.»
پاسخ اين گفتار واضح و روشن است؛ زيرا علما، هفت قرن تمام لب فرو بسته و كلمهاى در اين مورد نگفتهاند. آيا همۀ آنان، در اين مدت محافظهكار بودند؟! چرا خليفۀ دوم هنگام فتح «بيت المقدس» آثار قبور پيامبران را نابود نكرد؟ آيا او هم با مشركان زمان خود ساخت؟!
پاسخ منسوب به علماى مدينه، شگفت آورتر است، آنان مىگويند:
«أما البناء على القبور فهو ممنوع اجماعا لصحة الأحاديث الواردة في منعها و لهذا افتى كثير من العلماء بوجوب هدمه .»
«بنا نهادن بر قبور، به اتفاق علما ممنوع است، به خاطر احاديث صحيحى كه در اين مورد وارد شده است، از اين جهت گروه زيادى از علما، بر ويران كردن آن فتوا دادهاند.»
چگونه مىتوان ادعاى «اتفاق» بر تحريمِ ساختنِ بنا بر قبور نمود، در صورتى كه مسلمانان، پيامبر گرامى را در اتاقى كه همسرش عايشه در آن زندگى مىكرد، دفن كردند سپس ابوبكر و عمر به خاطر تبرّك، در كنار آن حضرت، در همان حجره، دفن شدند. آنگاه حجرۀ عايشه را از وسط قسمت كردند و ديوارى در ميان نهادند، بخشى از آن، به زندگى عايشه اختصاص داده