52محمد بن عمرو باغى داشت به نام «افراق»و آن را به چهار هزار درهم فروخت و هشتصد درهم خرماى آن را استثنا كرد.
افريقيه:
بكرى نقل كرده است كه عمرو بن عاص بعد از فتح طرابلس،طى نامهاى به عمر بن خطاب،او را از فتوحاتى كه خداوند نصيبش كرده بود(!)آگاه ساخت و يادآور شد كه در برابر او تنها افريقيه باقى مانده است.عمر به او نوشت:از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود:
«افريقيه براى اهل خود اجتماع و اتّحاد نمىآورد.آبى سنگين دارد و هيچ يك از مسلمانان آن را ننوشند مگر اينكه دلهايشان دچار اختلاف و پراكندگى شود...»
احتمالا مراد او از افريقيه قارۀ آفريقا نبوده،بلكه مقصودش«تونس» فعلى بوده است.
اقساس:
قريه يا كورهاى است در كوفه كه به آن«اقساس مالك»مىگفتند.قسّ در لغت به معناى جستجو كردن و دنبال چيزى گشتن است و جمع آن«اقساس»مىباشد.
مالك نيز مرد جاهلى بوده كه در زمان جاهليت در عراق مىزيسته است.
اكحل:
جايى است در مدينه كه باغهاى خرما فراوان دارد و عاصم بن عمر بن خطاب و عمر بن ابى سلمه در آنجا نخلستان و ملكى داشتند.نخلستان معن بن اوس مزنى نيز در اين مكان قرار داشته است.
الال:
(بر وزن حمام)،به قولى همان جبل الرحمه در عرفات است و به قولى ديگر:كوهش از شن است در عرفات كه امير الحاج بر بالاى آن مىايستد.وجه تسميۀ آن به«الال»اين است كه حاجيان وقتى آن را مىبينند،با شتاب حركت مىكنند(اسرعوا في السير-در حركت شتاب كردند)تا به موقف برسند.در شعرى منسوب به ابو طالب از اين محل نام برده شده است.
الاء:
جايى است كه با تبوك پنج مرحله فاصله دارد و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در آنجا مسجدى داشته است.
الملم:
تعبير ديگرى است از«يلملم»و آن كوهى از كوههاى تهامه است كه از آنجا تا مكه دو شب راه است و ميقات مردم يمن مىباشد.