49
اضوج:
(به فتح اول و سكون ضاد و فتح واو)، جايى است نزديك احد در مدينه.در شعر كعب بن مالك كه در سوگ حمزة بن عبد المطلّب-رضى اللّه عنه- سروده،از اين مكان نام برده شده است.
اطحل:
طلحه،در لغت به معناى رنگ خاكسترى است.ياقوت مىنويسد:
اطحل كوهى است در مكه و ثور بن عبد مناف به آنجا نسبت داده مىشود و مىگويند:ثور اطحل.سفيان ثورى (متوفاى سال 161 ه..ق.)در بصره نيز منسوب به همين ثور اطحل است.
بكرى گفته است:ثور اطحل همان است كه در حديث آمده:«پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ميان عير تا ثور را حرم قرار داد»و اين يك اشتباه است؛زيرا«ثور اطحل»در مكه است و آنچه در اين حديث آمده در مدينه قرار دارد.
اطرقا:
(به صيغۀ فعل امر مثنّى)،نام محلى است كه ناشناخته است.در شعرى كه ابن هشام آن را نقل كرده،از اين مكان ياد كرد است.
اطلاح:
(ذات):يا«ذات اطلح»و يا«ذات ابطح».
ياقوت مىنويسد:ذات اطلاح، جايى است از پشت وادى القرى تا مدينه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در ماه ربيع الأول سال هشتم،كعب بن عمير غفارى را به جنگ آن فرستاد.در وادى العربۀ فلسطين مكانى است به نام«وادى الطلاح».دباغ مىنويسد:به احتمال زياد«ذات اطلاح» كه كعب بن عمير صحابى،در آنجا به شهادت رسيده،همين وادى الطلاح باشد. 1
اطم:
(به ضم اول و دوم)،به معناى دژ و قلعه است و بيشتر به دژهاى مردم مدينه در زمان جاهليت گفته مىشود.هر يك از قبايل انصار(اوس و خزرج)براى خود اطم(دژ)يا آطام(دژهايى)دانستهاند كه در مواقع جنگ از آنها استفاده مىكردهاند.
از جمله آطامى كه در سيره و حديث از آنها ياد شده عبارتند از:اطم بنى ساعده،كه بلد ذرى در داستان زنى جونى(از بنى جون)كه به همسرى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درآمد از آن اسم برده است.بنى ساعده نزديك مسجد