332
لحيان:
قبيلهاى عدنانى است كه در مناطقى چون رخمه،هزوم،البان و عران مىزيستند.همين قبيله بود كه باعث وقوع غزوۀ رجيع يا غزوۀ بنى لحيان شد.
اينان هذلى هستند و هنوز هم در حومههاى مكه،ميان مكه و مرّ الظهران سكونت دارند.-«قبايل عرب در دورۀ پيامبر».
لخم:
قبيلهاى قحطانى است كه از جمله سكونتگاههاى آنان در روزگار جاهليت رفح و فلسطين بوده و شاهان عراق نيز از همين قبيله بودهاند-«نقشۀ قبايل عرب».
لدّ:
(به ضمّ لام و تشديد دال)،شهرى است در فلسطين كه مىگويند عيسى عليه السّلام در دروازۀ آن به دجّال مىرسد و او را مىكشد.
لعلع:
در تعيين محل آن،اختلاف است؛ بعضى گفتهاند:آبگاهى بوده در ديار بكر،در اطراف موصل عراق و بعضى ديگر گفتهاند:آبى بوده در باديه...اقوال ديگرى هم گفته شده است.
لفت:
(به كسر لام و فتح نيز روايت شده است)، گردنهاى است مشرف بر شمال خليص كه جاده از آن مىگذرد و ميان خليص و قديد واقع شده است.پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در سفر هجرت خود،از اين گردنه عبور كرد.امروزه به نام الفيت خوانده مىشود.
از سالها پيش اين گردنه متروك شده و ديگر كسى از آنجا عبور نمىكند.
لقت:
(به كسر لام و سكون قاف و فاء)، واديى است از ريزابههاى وادى فرع كه از كرانۀ شمالى اين وادى،قبل از تلاقىگاه فرع و قاحه،به آن مىريزد.
ليط:
(به كسر لام و سكون ياء)،در سيره آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز فتح مكه به خالد بن وليد دستور داد كه از ليط وارد منطقۀ پايين مكه شود.ممكن است ليط همان دشتى باشد كه سيل وادى طوى به آنجا منتهى مىشود و امروزه به نام تنضباوى خوانده مىشود و به يكى از محلههاى مكه تبديل شده است.
[ليلة الحصبه:
به شب چهاردهم ذى حجه گفته مىشود. 1]