293
غميصاء
:مصغّر غمصاء است و غمصاء مؤنث اغمص مىباشد،به معناى كسى كه چشمش قى و چركابه مىدهد.و آن، مكانى است نزديك مكه كه بنو جذيمة بن عامر سكونت داشتند؛همانان كه خالد بن وليد در روز فتح مكه كشتارشان كرد و اين خود داستانى دراز دارد.
غميم:
(به فتح اول و كسر دوم)،در لغت به معناى علف تر و سبزى است كه روى آن علف خشك باشد.نيز به معناى «مغموم»است؛يعنى شىء پوشيده شده.
گفته مىشود:كراع الغميم.-حرف كاف.
«كراع الغميم»جايى است ميان مكه و مدينه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله،ضمن شروطى،آن را به أو في بن مواله واگذار كرد.امروزه به نام«رقاء الغميم»معروف است و در شانزده كيلومترى سمت چپ كسى است كه از عسفان خارج مىشود.
غور:
به معناى زمين پست و نشيب مىباشد.
«غور تهامه»از همين معنا گرفته شده است. هرگاه كسى وارد سرزمين تهامه شود مىگويند:«قد أغار الرجل».غور هر چيز به معناى قعر و گودى آن است.
در اخبار آمده است:هيأت نمايندگى بنى نهد بن زيد نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند و عرض كردند:اى پيامبر خدا،ما از غورى تهامه خدمت شما آمدهايم.نمىدانم چرا اين كلمه به صورت تثنيه آمده است؛در حالى كه غور يكى است و جاها و اماكنى كه اين كلمه به آنها اضافه مىشود،متعدّد مىباشد؛مثلا تهامه غورى دارد،يمن غورى دارد،عمان غورى دارد و...
شايد علت اينكه آن را به صورت تثنيه آوردهاند،اين باشد كه خواستهاند عموميت بدهند و بگويند از جاهاى متعددى آمدهاند يا خواستهاند وسعت و گستردگى سرزمين خود را برسانند.
به هر سرزمينى كه به سمت درياى سرخ كشيده باشد،از عقبه در اردن گرفته تا مخا در يمن،تهامه مىگويند.
غوره:
(به فتح اول)،جايى است ميان اماكنى از نواحى يمامه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به تيول مجّاعة بن مراره داد.
غوطۀ دمشق:
سرزمين نشيب و پست پيرامون شهر دمشق را گويند كه يكى از