196قرار گرفته است.
سعد:
ياقوت به نقل از ابن كلبى مىنويسد:
مالك و ملكان،فرزندان كنانه،در ساحل جده مىزيستند و در آن ناحيه بتى داشتند به نام«سعد».اين بت عبارت بود از يك تخته سنگ بلند.روزى مردى از آنان با شتر خود آمد تا آن را وقف آن بت كند و با اين كار شترش را متبرك سازد.وقتى شتر را نزديك بت برد شتر از او رم كرد و گريخت.آن مرد عصبانى شد و سنگى برداشت و به طرف بت پرتاب كرد و اين بيتها را خواند:
اتينا إلى سعد ليجمع شملنا
فشتّتنا سعد فلا نحن من سعد
و هل سعد إلاّ صخرة بتنوفة
من الأرض لا تدعو لغىّ و لا رشد؟
«من و شترم پيش سعد آمديم تا ميان ما ارتباط ايجاد كند؛ولى او ميان ما جدايى افكند،پس ما ديگر از سعد نيستيم.
و آيا جز اين است كه سعد تختهسنگى است در صحرايى پهناور و بىآب؟و كسى را به گمراهى و هدايت فرا نمىخواند.»
سعد بن بكر:
تيرهاى از قبيلۀ عدنانى هوازن است.پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دوران طفوليت خود را در ميان همين تيره گذراند.اينان هنوز هم در همان زيستگاههاى قديمى خود در«قرن المنازل»و جنوب طائف در«سبل»و«مظلله»به سر مىبرند.
سعديه:
-«سقراء».
سعفات هجر:
جايى است كه براى گويندۀ آن معلوم بوده است.در سخن عمار بن ياسر رحمه اللّه،آمده است:به خدا قسم اگر ما را با شمشير بزنند؛چندان كه به سعفات (نخلستانهاى)هجر بتارانند، بازخواهمگفت:من حق هستم.
سفوان:
(به فتح اول و دوم)،ابن هشام مىنويسد:پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در غزوۀ بدر اولى،كه در آن به تعقيب كرز بن جابر فهرى(كه به شتران و گوسفندان مدينه دستبرد زده بود)پرداخت،تا وادىاى به نام سفوان،در ناحيۀ بدر،پيش رفت اما به او دست نيافت و برگشت.بلادى مىنويسد:امروزه جايى به نام سفوان نمىشناسيم بلكه واديى به نام«سفا» وجود دارد كه در ميانۀ راه مدينه و بدر واقع است اما با بدر فاصلۀ بسيار دارد.
احتمالا«سفوان»تثنيۀ«سفا»باشد.