29اقول:صرح بما يقرب من ذلك صاحب تذكرة«صبح گلشن»حيث قال فيه(ص 560-559)ما لفظه«نورى-قاضى نور اللّه از سادات شوشتر و علماء نامور فرقۀ اثنى عشريه بود در عهد أكبر پادشاه بهندوستان رسيد و از حضور پادشاهى بعهدۀ قضاى دار الحكومة لاهور مأمور گرديد و برخلاف عقيدۀ صائبۀ خويش پردۀ تقيه برانداخت،و بتأليف مجالس المؤمنين و إحقاق الحقّ پرداخت و بعد سريرآرائى نور الدين محمّد جهانگير پادشاه بحضور شاهى رسيد شاه از مذهبش پرسيد وى خود را سنى المذهب وانمود پادشاه گفت كه اگر قاضى دروغگو باشد در حقّ وى حكم شرع چيست؟-جواب داد كه قابل عزل و تعزير واجبى است همان دم فرمان شاهى نفاذ يافت كه او را تازيانۀ خاردار زنند و حسب فتواى خودش معذب كنند قاضى بضرب سه تازيانه بىهوش افتاد و بهمان صدمه در سنۀ تسع عشر و الف به موكلان قضا جان داد نعشش در اكبرآباد متصل باغ قندهارى دفن گرديد و در اين عهد مقلدان و معتقدانش بر قبرش گنبدى رفيع و بقاع منيع برآوردند(فنقل خمسة أبيات من أشعاره التي مضى بعضها و يأتي بعضه الآخر).»أقول:صرح في كيفية شهادته بمثل ذلك أيضا سامىبيك العثمانى تحت عنوان«نورى»فى قاموس الاعلام (ج 6،ص 4698) 1فعلم من هاتين العبارتين أن في كيفية قتله و تعذيبه