115خود را بشب نبندند و هر شب با دوسه كس از خواص و مقربان به خانههاى مردم آنجا سير مىنمودند و تحقيق مذهب ايشان مىفرمودند و از هركس كه حقيقت مذهب او را مىپرسيدند بجاى آنكه گويد مذهب شيعه دارم مىگفت مذهب سيد نور اللّه دارم بنابراين حضرت پادشاه در تحقيق حال او شده بعضى از امراى آن پادشاه عاليجاه كه به خدمت آن سيد ولايتپناه رسيده بودند عرض او صاف كمال و شرح بيمارى و اختلال حال ايشان نمود و مقارن آن حكم جهانمطاع صادر شد كه او را در محفۀ نشانده بمجلس بهشت آئين حاضر كردند و چون بر كما هى حال سعادت قرين و مساعى او در ترويج مذهب حق ائمۀ طاهرين اطلاع يافتند مشمول عواطف بىدريغ ساختند و ضياع و اقطاع او را بدستور قديم معاف و مسلم داشتند و آخر در همان أيّام بموجب كلام وحى نظام كه «نحن بنو عبد المطلب،ما عادانا بيت الا و قد خرب،و ما عاوانا كلب الا و قد جرب قاضى محمّد خانه خراب كه چون سگ به بدنفسى قناعت كرده بود و با آن گزيدۀ خاندان عبد المطلب اظهار عداوت مىنمود به نائرۀ انتقام الهى و آتش غضب پادشاهى بحال سگان مرد و جان پليد به زبانيۀ دوزخ سپرد «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»
و از جملۀ مصنّفات ايشان كه متداول و مشهور شده كتاب صد باب اسطرلاب است فساق الكلام إلى آخر ما مر ذكره عند الكلام فيما نسب الى القاضي من الكتب و لم يثبت كونه منه(انظر ص 66،س 13-9)ديگر شرح زيج جديد كه مصدر آثار غرائب گوناگون و مظهر بدايع صنع كن فيكون است ديگر كتاب در علم طب كه در معالجات آن موافقت آب و هواى خوزستان را رعايت كرده ديگر رسالۀ در تفسير آيۀ كريمۀ «وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ أَبىٰ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كٰانَ مِنَ الْكٰافِرِينَ» كه آن را به التماس يكى از اعيان آن ديار تأليف نموده و در آنجا بسيارى از حقايق و دقايق درج فرموده وفات او»أقول:ذكر علاء الملك في محفل الفردوس هذه الترجمة مثل ما مر حرفا بحرف الا ان القاضي ترك بياضا لضبط تاريخ وفاته و لم يكتبه ثمّ ان عندي نسخة خطية نفيسة صاحبة مزايا من المجالس(من جملة تلك المزايا نقل تاريخ تأليف الكتاب عن خطّ القاضي