282پرسيد : «آيا نيّت كردى كه مردم را از زبان و قلب و دستت ، ايمن سازى ؟» .
گفت : نه .
فرمود : «پس به مِنا نرفتهاى» .
سپس پرسيد : «آيا در عرفات ، وقوف كردى و بالاى جَبَل الرَّحمه رفتى و وادىِ نَمِره را شناختى و كنار جَمَرهها ، خداى سبحان را خواندى ؟» .
گفت : آرى.
پرسيد : «آيا با وقوفت در عرفات ، آگاهى خداوند را به كار معرفتها و دانشها شناختى و به اين كه خداوند ، نامۀ عمل تو را دريافت مىكند و به آنچه در درون و قلبت مىگذرد ، آگاه است ، پى بردى؟» .
گفت : نه .
پرسيد : «آيا با صعود بر جَبَل الرَّحمه ، نيّت كردى كه خداوند ، هر زن و مرد باايمانى را مىآمرزد و هر زن و مرد مسلمانى را سرپرستى مىكند؟» .
گفت : نه .
پرسيد : «آيا نزد وادى نَمِره، نيّت كردى كه فرمان ندهى تا آن كه خود ، فرمان ببرى، و نهى نكنى تا آن كه خود ، پرهيز كنى؟» .
گفت : نه .
پرسيد : «آن گاه كه كنار نشانه و نَمِرات ايستادى ، نيّت كردى كه آنها بر طاعتهاى تو گواه باشند و به دستور خداوندِ آسمانها ، همراه نگهبانان به نگاهبانى تو بپردازند؟» .
گفت : نه .
فرمود: «پس نه در عرفات ، وقوف كردهاى، نه از جبل الرَّحمه ، بالا رفتهاى ، و نه نَمِره را شناختهاى ، و نه دعا كردهاى ، و نه كنار نَمِرات ايستادهاى!» .