244هفت سنگ بر آن زد . سپس به مِنا آمد و اين از سنّت است . 1
636 . صحيح البخارى - به نقل از زُهْرى - : پيامبر خدا ، هر گاه به جمرهاى كه نزديك مسجد مِناست ، سنگ مىزد ، با هفت سنگ مىزد و با هر سنگى ، تكبير مىگفت . سپس جلو مىرفت و در مقابل آن ، رو به قبله مىايستاد و دستانش را بلند مىكرد و ايستادن را طول مىداد . سپس نزد جمرۀ دوم مىآمد و هفت سنگ مىزد و با هر سنگى كه مىزد .
تكبير مىگفت . سپس برمىگشت و از سمت چپ به طرف وادى سرازير مىشد ، در حالى كه دستانش را به دعا ، بلند مىكرد . سپس نزد جَمَرهاى كه نزديك عقبه است ، مىآمد . آن را هم هفت سنگ مىزد و با هر سنگى ، تكبير مىگفت . آن گاه بر مىگشت و نزد آن نمىمانْد . 2
637 . امام باقر عليه السلام : نزد جابر بن عبد اللّٰه رفتيم . از او خواستم تا از حجّ پيامبر صلى الله عليه و آله ما را خبر دهد .
گفت : پيامبر خدا ، به جَمَرهاى كه نزديك درخت است ، هفت سنگ مىزد و با هر سنگى ، تكبير مىگفت و سنگها را با انگشت ، پرتاب مىكرد . سنگ را از دلِ آن وادى مىزد ، آن گاه به قربانگاه بر مىگشت و قربانى مىكرد . 3
638 . سنن أبى داوود - به نقل از سليمان بن عمرو بن احوص ، از مادرش - : پيامبر خدا را ديدم كه سواره ، از دل وادى بر جَمَرات ، سنگ مىزد و با هر سنگى ، تكبير مىگفت و مردى از پشتِ سرش، از او نگهبانى مىكرد. پرسيدم : آن مرد كيست؟ گفتند : فضل بن عبّاس است .
مردم ازدحام كردند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : همديگر را به كُشتن ندهيد . چون سنگ مىزنيد ، با نوك انگشتان ، پرتاب كنيد» . 4