111رو «زمزم» 1 ناميده شد . 2
ب - پيدايش آن
240 . مسند ابن حنبل - به نقل از ابَىّ بن كعب - : چون جبرئيل عليه السلام با پاشنۀ خود به زمزم زد، مادر اسماعيل ، شنها را بر گرد آن ، جمع كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند، هاجر ، مادر اسماعيل ، را رحمت كند ! اگر زمزم را به حال خود گذاشته بود، به آبى جارى تبديل مىشد [ و آبگير زمزم ، پديد نمىآمد] . 3
241 . امام صادق عليه السلام : چون ابراهيم روى گرداند [ كه باز گردد] ، هاجر گفت: اى ابراهيم! ما را به كه وا مىگذارى؟
گفت: شما را به خداى اين بنا مىسپارم.
چون آب تمام شد و آن كودكْ تشنه گشت، هاجر بيرون شد ، تا آن كه بر فراز صفا رفت و ندا داد: آيا در اين وادىها كسى هست؟
سپس فرود آمد، تا آن كه به مروه رسيد و همان گونه ندا داد. سپس در حال بازگشت به نزد فرزندش بود كه ناگهان ديد در زير پاشنۀ اسماعيل ، آب است. آبها را جمع كرد و آب ، همان جا رسوب كرد [ و چشمه شد] و اگر آن را وا گذاشته بود، جارى مىشد. 4
242 . امام صادق عليه السلام : چون ابراهيم عليه السلام اسماعيل را در مكّه جا گذاشت، كودكْ تشنه شد. ميان صفا و مروه درختى بود. مادرش بيرون شد ، تا آن كه بر صفا ايستاد و گفت: آيا در اين دشت كسى هست؟