509در اين محاصره، قحط و غلا 1 آنقدرها شدّت پيدا كرد كه يك وقيه 2 نان پنج ريال فروخته مىشد و قيمت يكصد و چهل درهم روغن دو ريال شد. با اين همه ديدن روى فروشندگان روغن و نان منوط به طالع و اقبال بود.
در اواسط ايام محاصره، سگ و گربه و كبوتر و بعدها به خوردن نباتات و برگ درختان مىگذراندند. چون اينها نيز تمام شد به شرط اين كه احدى را ظلم و تعدّى نكنند، سعود را موافقت كردند كه داخل بلدةاللَّه شود.
اگر چه به ملاحظه اين كه به اين مصالحه مجبوراً راضى شد، شريف غالب معذور بود ولى از اين كه قبل المحاصره بدويان منقاد، 3 و عساكر كافى احضار ننموده و موارد مكّه را محافظت نكرد، «شريف غالب» خاطى بود، حتّى اهالى به واسطه «سيد مير غنى» و «شيخ محمد عطاس» به «شريف غالب» سفارش كرده و گفتند كه مردم استدعا دارند و مىگويند كه اگر رجالِ قبايل منقاده اطراف را دعوت كرده و ما را مستخلص خواهد ساخت، تعجيل فرمايد.
اگر اين امر امكان پذير نيست به مصالحه راضى شود وليكن اگر مقدارى از بدويان را جلب و احضار كند، سعى مىكنيم كه تا موسم حج، وهابيان را مقابله نماييم، در وقت حج نيز به موافقت [معاونت] قوافل مصر و شام از محاصره وهابيان مستخلص 4 مىكرديم.
شريف غالب هم در جواب گفت من خود مىدانم كه چون قبل المحاصره، بدويان را احضار ننمودم، اهالى محصور ماندند، اكنون امداد خواستن از خارج، خارج از حيّز 5 امكان است. اگر موافقت به مصالحه كنم شك و شبهه ندارم كه نظر نفرت اهالى را به طرف خود متوجه خواهم ساخت.
از اين طرز جواب مشارٌاليه معلوم است كه به خطاى خود مقرّ و معترف بوده است چون «شريف غالب» خطاى خود را معترف بود، نمىخواست مصالحه كند، باز آن دو مبعوث كه از طرف اهالى رفته بودند به مشار اليه گفتند كه اگر باز [به] جدّ بزرگوار