398عاليةالمضامين مىخواند، خوشم آمد، از او كتابش را گرفتهام، شما مىدانيد دعا از كيست؟ گفتم: از فقرات آن در خاطر دارى؟ يك فقره خواند، دعاى كميل بود. گفتم: دعا از حضرت اميرالمؤمنين علىبن ابىطالب(ع) است، راوى كميل بن زياد. قدرى از دعاى ابوحمزه براى او خواندم، تعجب كرد و خيلى پسنديد و از حقير خواهش نسخه آن را كرد، قدرى هم از جواز لعن معاويه و از مذهب صحبت كرديم، معاويه را تجويز لعن نمىكرد، اما يزيد را خيلى لعن كرد. حقير هم قدرى تقيه، و قدرى هم نرم نرم با او صحبت كردم». 1
زمانى كه فرهاد ميرزا (در سال 1292) در راه مدينه به مكه، در وقت وضو مسح كرد، مورد اعتراض يكى از اعراب بدوى قرار گرفت. وى براى گريز گفت كه بر مذهب مالكبن انس هستم كه به مسح قائل است. عرب بدوى با «نعم، مرحباً» بحث را تمام كرد و فرهاد ميرزا نوشت «از بركت مالك، هالك نشديم.» 2 گفتنى است كه براى دست نگرفتن در نماز هم، فتواى مالكىها كمكى براى شيعه بود؛ زيرا آنان نيز دست نمىگرفتند، و اين راه گريز براى شيعه را هموار مىكرد.
فراهانى نيز كه به سال 1302 به حج آمده، لزومى براى تقيه نديده مىنويسد:
«در اين عصر تقيه كردن حرام است، منتها خلفا را نبايد سبّ كرد. ديگر تغيير لباس كردن و طريقه جعفرى را پنهان نمودن، جز ذلّت و نفاق حاصلى ندارد. همه اهل تسنن مىدانند كه عجمها مذهب جعفرى دارند» و طبعاً تقيه سبب مىشود كه آنان را متهم به نفاق كنند.
وى مىافزايد: «چطور در عرفه و ميقاتها، علانية شيعهها مخالفت مىكنند و هيچ كس از آنها مؤاخذه نمىكند و هيچ طورى نمىشود، اما در مقام نماز و وضو كه آمدند، خود را مجبور مىكنند كه دست بسته نماز و قنوت بخوانند و حال آنكه مالكىها هم دست باز نماز كرده سر و پا را مسح مىكنند.» 3 وى در موارد ديگر نيز بر