344نديده و نشنيده بوديم». 1 پيش از اين گذشت كه در طول سفر در حد محدود اين قبيل راهزنىها وجود داشته است.
نويسنده اين سفرنامه، شرحى از اين بدبختى نوشته و در نهايت مىافزايد:
«اين است حال ايرانى بيچاره در يك فرسخى مدينه طيّبه، مركز حكومت با وجودى كه مبلغى خطير به رسم خاوه مثل جزيه از نوع ايرانى بخصوص مىگيرند.» 2
بدين ترتيب زمانى كه يك كاروان از مكه به سمت مدينه يا به عكس به راه مىافتاد، مىبايست هر لحظه منتظر حملات اعراب بدوى مىبود. كمترين شكل حمله، دزدىهاى نامرئى بود كه در نيمههاى شب صورت مىگرفت و اعراب، با نزديك شدن به كاروان، به آرامى و بىسر و صدا، اموال مردم را غارت مىكردند. گاه چنان بر سر حاجِ دور شده از كاروان مىزدند كه او را بى هوش كرده، اموالش را غارت مىكردند و پس از آن كسان آن شخص، او را دريافته به همين كه سالم بود، راضى و خشنود بودند. 3
اما صورت پرهزينه اين قبيل دزدىها، حملات دسته جمعى دزدان به كاروان بود كه با تير و تفنگ صورت مىگرفت و معمولًا كشتههايى نيز به همراه داشت. يك بار كه اشرار اعرابى به كاروانى حمله كردند «شصت - هفتاد نفر جمّال، همگى با خنجرها و آلات و ادوات حرب جلوگيرى كرده، تير و تفنگ چند رد و بدل و مخاصمه و مدافعه كاملى شد.» 4
همين شتربانان كه آنان را جمّال مىگفتند، گاه خود مهمترين دشوارى بودند و به انواع و اقسام بهانه، پول اضافى از حجاج دريافت مىكردند و كسى هم جرأت مخالفت با آنان را نداشت. 5 يك راه دزدى آن بود كه افسار شتر را از «قطار گسيخته»، شتر را به كنارى برده به «دست آويز اصلاح شكدف» اموال آن را مىبردند. 6
به هر روى دشوارىهاى راه و ترس و دلهره حجاج به قدرى بود كه بلااستثنا وقتى به مقصد مىرسيدند، از اين كه «از وحشت و زحمت اين منازل خطرناك جان و مال