311
يا رب اين كعبه مقصود تماشاگه كيست
كه مغيلان طريقش گل نسرين من است 1
زائرىكه بيست و چهار ساعت، پيوسته با كجاوه راه پيموده و به منزل رسيده است، بايد به استراحت بپردازد، ليكن «براق عشق، بند و رَسَن را پاره كرده، شعله آتش شوق قوّت گرفته» همان وقت به سمت حرم حركت مىكند. 2 فرهاد ميرزا نيز كه اسير اين خار مغيلان شده، ياد شعر «حافظ» افتاده كه گفته است:
در بيابان چون به ياد كعبه خواهى زد قدم
سرزنشها گر كند خارمغيلان غم مخور 3
فراهانى هم پس از انجام اعمال حج، اين شعر را سروده است:
در طى ره عشق اگر رنج كشيديم
المنّةُ للّهِ كه به مقصود رسيديم 4
زائر ديگرى كه با نگاه به كعبه، آتش شوق و اشتياق از وجودش شعلهور شده و البته مشكلات راه را نيز پس از چندين ماه پشت سر گذاشته، مىگويد:
چو خوش بُد كعبه گر رفتن نمىداشت
چو رفتن داشت برگشتن نمىداشت 5
همين زائر وقتى به چند فرسنگى مدينه مىرسد، از حركت كاروان چنين ياد مىكند:
پس آنگه با وقار و با سكينه
روان گشتند تا شهر مدينه
دو فرسخ همچو صرصر مىدويدند
نه باپا بلكه باسرمىدويدند! 6
همانگونه كه پيشتر گفتم همه خاطرات حج شيرين نبوده است. يك زائر در طول مسير و در دورانى كه روزگار را در اين دو شهر سپرى مىكرد، با مسائل گوناگونى درگير مىشد. اين مسائل در دورههاى مختلف، از جهاتى به يكديگر شباهت داشته و به تناسبِ عوض شدن اوضاع واحوال، نوعى دگرگونى در آنها پديد مىآمد. مىتوان تصوّر كرد كه در دوره قاجاريه، به ويژه نيمه دوّم آن، كه اطلاعات ما از آن بيشتر است، حجّاج ايرانى وضعيت مشابهى را پشت سر نهادهاند؛ ما چگونگى اين مشكلات را طى عناوين خاصى، به بررسى خواهيم گذاشت.