226و اين چيزى است كه از روايت واقدى 1 و ابن سعد 2 و ابن سيد الناس 3 و ديگران برداشت مىشود.
سريه على(ع) در يمن
پيامبر خدا(ص) در ماه رمضان سال دهم هجرت، على(ع) را به يمن فرستاد و پرچمى به او داد و با دست خود عمامه بر سرش نهاد و گفت: بى درنگ حركت كن و وقتى نزد آنان رسيدى، جنگ نكن تا آنان با تو وارد جنگ شوند؛ على(ع) با سيصد سواركار به راه افتاد و با ورود اولين سوار به داخل اين سرزمين كه مَذِْحج نام دارد، اصحابش پراكنده شده و غنايم و زنان و كودكان و حيوانات بسيارى را با خود آوردند؛ على(ع)، بريدة بن حصيب اسلمى را بر سر غنايم گماشت و آنچه به دست آوردند به سوى او فرستاد، سپس رفت و آنان را به اسلام فراخواند، اما آنان امتناع ورزيدند و به سويشان سنگ و تير پرتاب كردند.
على(ع) يارانش را به صف كشيد و پرچم را به دست مسعود بن سنان سُلمى داد، آنگاه به سوى آنان يورش برد و بيست نفر از آنان را كشتند كه منجر به فرار و شكست ايشان گرديد. على(ع) بى آنكه آنها را تعقيب كند، دعوت به اسلام نمود؛ آنان نيز بلافاصله پاسخ مثبت دادند؛ بهطورى كه چند تن از بزرگانشان با او بيعت كردند و گفتند: ما به نمايندگى از قوم خود آمديم و اين صدقات ماست، حق خدا را از آنان بردار. على هم غنايم را جمع نمود، تقسيم به پنج كرد، بر روى يكى از تيرها نوشت: «اين از آن خداست» و از ميان آنها قرعه كشيد كه باز اولين تير بيرون آمد و آن تير خمس بود. او بقيه غنايم را ميان اصحابش تقسيم كرد، سپس به سوى مكه بازگرداند تا پيامبر را كه براى اداى حج سال دهم هجرى به آنجا آمده بود، ملاقات كند.
اين همان چيزى است كه از روايت واقدى 4 و ابن سعد 5 و ابن سيدالناس 6 و ديگر سيره نويسان برداشت مىشود.