225سوى آنان فرستاد كه شب راه رفتند و روز پنهان شدند تا اين كه به همج؛ آبى ميان خيبر و فدك رسيدند. مسير ميان فدك و مدينه شش شب طول كشيد؛ آنان بلافاصله جاسوسى يافتند و از او دربارۀ قوم بنى سعد پرسيدند و او گفت: در صورتى كه ايمن باشم به شما خبر مىدهم. آنان او را ايمنى دادند و او راهنمايىشان كرد. پس از چندى به آنان حملهور شدند و پانصد شتر و دو هزار گوسفند به غنيمت گرفتند، بنوسعد نيز به سركردگى برّبن عليم به ظعن گريختند. على(ع) نماينده پيامبر(ص) شترهاى آبستن به نام «حفده» را جدا كرد، خمس (غنايم) را كنار گذاشت و بقيه را در ميان اصحابش تقسيم كرد و بى آنكه با مكر و نيرنگى مواجه شود، به مدينه آمد.
اين چيزى است كه از روايت واقدى 1 برداشت شده و شبيه آن را ابن سعد 2 و بيهقى 3 و ابن كثير 4 و ديگر سيره نويسان نقل كردهاند:
سريه على(ع) براى نابودى بت فُلس، كه از آنِ قوم طيء بود
پيامبر(ص)، على(ع) را همراه صد و پنجاه نفر سوار بر شتر و پنجاه سواركار و با پرچمى سياه و يك پرچم سفيد، در سال نهم هجرت براى نابودى فُلس، بت قوم طيء فرستاد كه سپيده دم، به محله آل حاتم يورش بردند و فلس را ويران كردند و اسرا و غنايم فراوانى گرفتند كه در ميان اين اسرا، خواهر عدى بن حاتم بود و خود عدى به شام گريخت؛ در صندوق فلس سه شمشير، رسوب، مخذم و شمشيرى كه به آن يمانى گفته مىشد و نيز سه زره يافت شد.
مأمور اسراى زن، ابو قتاده و مأمور حيوانات عبد الله بن عتيك سُلمى بود كه به محض فرود آمدن در ركك - محلهاى از محلههاى سلمى، در يكى از كوههاى طيء - غنايم را تقسيم كردند؛ على(ع) به عنوان نماينده پيامبر(ص)، رسوب و مخذوم را براى ايشان برداشت سپس شمشير ديگر نيز از آنِخود او گشت امّا آل حاتم را كنار گذاشته وتقسيم نكرد تا اين كه آنها را به شهر رسانيد.