174اينكه از سهم خيبر بهره كافى داشت و مىتوانست ميهمانى مفصّلترى كه شايان مقام فرماندهى وى باشد راه بيندازد، با اين وصف به همين مقدار اكتفا كرد.
معلوم است، اگر خودِ او در عمل ميانه رو نبود، نمىتوانست پيروانش را تربيت كند و نمىتوانست ريشه ولخرجى را كه زيانآورترين مفاسد اجتماعى است قطع كند.
سربازان، با شهامتِ تمام مىجنگيدند؛ به طورى كه در طى دو - سه حمله، دو قلعه نسبتاً محكم را از يهود گرفتند و هر چه در قلعهها بود تصرّف كردند؛ زن، بچه، ظرف، فرش، اسب، الاغ و ... ولى مشكل بزرگى براى ارتش پيش آمده بود. گرسنگى همه را تهديد مىكرد.
سربازها كمكم سست مىشدند. اگر خوراكى نمىيافتند متزلزل مىشدند! مجبور شدند كه براى رفع گرسنگى، مركبهاى باركش را كشته، از گوشت آنها گرسنگى را تا اندازهاى تخفيف دهند.
اين اقدام گرچه از يك جهت فايده داشت ليكن مشكل ديگرى را پيش مىآورد كه عبارت بود از كم شدن و يا از بين رفتن وسايط نقليه. بالأخره خبر به پيامبر(ص) رسيد و ياران خود را از خوردن گوشت الاغ بازداشت.
باز هم خدا
در هيچيك از سه قلعه اشغال شده خوردنى يافت نمىشد. اسباب، فرش، اسير، ظرف به دست مسلمانان افتاده بود، ولى اينها را كه نمىشود خورد! سرباز بايد قدرت حمله يا دفاع داشته باشد.
تفتيش قلعهها آغاز شد؛ يكبار، دو بار، سرانجام مطمئن شدند كه خوردنى نيست. بايد به فرمانده نيرو مراجعه كرد و دستور از او گرفت. گروهى از بنى سهم به عنوان نماينده انتخاب شده، حضور پيغمبر آمدند. گرسنگى و بىآذوقگى سپاهيان را گزارش