173از مؤلفان نوشتهاند كه از شوهرش طلاق گرفت 1 ولى گويا اين سخن درست نيست و شوهر صفيه در جنگ خيبر و پدرش هم در جنگ بنىقريظه كشته شدند.
در يكى از شب ها كه صفيه در خانه شوهرش زندگى مىكرد، خواب ديد ماه از آسمان يثرب فرود آمده و در دامن او افتاد. صفيه از اين خواب بسيار خوشحال شد و فردا با شادى تمام خوابش را براى شوهرش نقل كرد و منتظر بود شوهرش هم از شنيدن اين خواب مانند او خوشحال شود، ليكن برخلاف انتظار ديد چهره شوهرش گرفته شد و با حالت غضب و عصبانيت گفت: گمان مىكنم آرزوى همسرى محمّد را دارى! اين را گفت و سيلى محكمى به صورت صفيّه زد كه فوراً اثر سرخى در چشمش پيدا شد و اين علامت تا روزى كه به خانه شوهر جديدش رفت باقى بود. 2
اين اندازه معلوم است كه صفيه از اين خواب زياد خوشحال شد امّا نمىتوان فهميد كه خوشحالىاش فقط براى مژدهاى بود كه شنيد زن رهبر حجاز مىشود يا از آن جهت كه از چنگال شوهر فعلى و همسرى با وى آسوده خواهد شد. ولى پيداست كه اثر خواب و تعبيرى را كه پسر عمويش از آن نمود، در نظرش خيلى اهمّيت داشت. بعد از اين واقعه صفيه ديگر با كسى از خواب خود و از تعبير پسر عمو و سيلى خوردنش، سخنى نگفت و پيوسته آرزوى زن رهبر حجاز شدن را در سر داشت. روزى كه سپاهيان اسلام قلعه قموص را فتح كردند و زنان را به اسارت گرفتند، صفيه هم در ميان اسيران بود و پيغمبر او را آزاد كرد و به عقد دائمى خود درآورد. 3 و در مراجعت از خيبر، همينكه به «صهبا»، يك منزلى مدينه رسيدند، با او عروسى كرد و فرماندهان و رؤساى ارتش را ميهمانى داد. غذايى كه در اين مهمانى مصرف شد عبارت بود از ماست جوشيده، روغن و مقدارى خرما. 4
اين ميهمانى ثابت مىكند كه پيامبر اسلام(ص) مىخواست به پيروان خود، در عمل درس اقتصاد و ميانه روى بياموزد و آنان را از شرّ جنون ولخرجى نگاه بدارد. پيغمبر با