157اصفهانى مىنويسد: «آنقدر زخم و جراحت در صورت يحيى بود كه شناخته نمىشد». 1
با قتل يحيى، صفحهاى از صفحات جهاد مقدس در اسلام، بسته شد و قيام و شهادت فردى ديگر از آلعلى(ع) در كوفه، رقم خورد.
سر يحيى در مجلس حاكم بغداد
حسين بن اسماعيل، سر يحيى را براى محمد بن عبدالله بن طاهر، در بغداد برد. حاكم بغداد در شادى كشته شدن ذريه رسول خدا(ص)، مجلس جشنى عمومى برپا كرد و اوباش و اطرافيانش نيز اظهار شادى كردند و اين پيروزى و موفقيت در كشتن فرزند رسول خدا(ص) را به او تبريك گفتند. از جمله كسانى كه به ظاهر براى تبريك، به مجلس محمد بن عبدالله آمد، أبوهاشم داوود بن قاسم جعفرى بود. وى مردى، صريحاللهجه و فصيح بود و در اظهار عقيدهاش از حاكم و مأموران دولتى، هراسى نداشت. «احمد بن عبيداللهب و «حكيم بن يحيى» مىگويند:
هنگامى كه ابوهاشم وارد شد، رو به محمد بن عبدالله كرد و گفت: «اى امير! به تو براى كشتن مردى، تبريك مىگويند كه اگر رسول خدا(ص) زنده بود، بايد به او تسليت مىگفتند». 2 حاكم بغداد از شنيدن اين سخن، خاموش ماند و سكوت ترسناكى، مجلس را فراگرفت.
سپس ابوهاشم از مجلس بيرون رفت؛ در حالى كه مىگفت: «اى بنىطاهر! او را چون وبا بخوريد كه گوشت پيامبر، گوارايتان نيست. آن دردانهاى را كه خداوند، طالب اوست، مرگ طبيعى براى چنين فردى، سزاوار نيست». 3