434او هر روز و شب، هزار ركعت نماز مىخواند!». 1
درباره مقاومت و صبر و تحمل حلاج در زمان كشته شدنش، داستانها گفتهاند؛ از جمله نقل شده است: «زمانى كه حلاج را شلاق مىزدند، او با ضربه شلاق، مىگفت: احد، احد». خطيب بغدادى نيز از سلمى، نقل كرده است: «زمانى كه دست و پاى حلاج را قطع كردند، او هيچ چيز نگفت (صدايش درنيامد)!؟ و نيز گفتهاند: «اعضاى بدن او، يكى پس از ديگرى قطع شد و رنگ او، تغيير نكرد». 2
ابنجبير در سفرنامه خود (سال 580ه .ق)، به وجود قبر حلاج در بغداد، اشاره كرده است. 3 ابنطقطقى نيز از قبر حلاج در سمت غربى بغداد، نزديك قبر معروف كرخى، ياد كرده است. 4 با اين حال، پژوهشگران عراقى درباره انتساب اين قبر به حلاج، ترديد ورزيدهاند. 5
پژوهشگر عراقى، عماد عبدالسلام رؤوف، در مقالهاى كه در شماره 513 روزنامه البلد (چاپ بغداد)، مورخ سى كانون الثانى (ژانويه) سال 1966 م، نوشته است، اين قبر را مدفن محمد بن احمد بن على قطان، معروف به ابنحلاج (متوفاى 528ه .ق) دانسته است 6 كه به علت تشابه اسمى، بعدها به حسين بن منصور حلاج، انتساب يافته است.
ابنحلاج، شخص عابد و زاهدى بود كه مردم در زمان حياتش، به او تبرك مىجستند. او در محله «توثه» (نزديك قبر معروف كرخى)، در سمت غربى بغداد، سكونت داشت و پس از وفات، در قبرستان شونيزيه به خاك سپرده شد. 7