433حلاج داراى موافقان و مخالفان بسيارى است و درباره شخصيت وى، از زمان كشته شدنش تا عصر حاضر، تناقض آراى بسيار گسترده و بىسابقهاى وجود دارد؛ تا جايىكه برخى، او را شياد و مدعى الوهيت و در عين حال برخى ديگر، او را شهيد عشق الهى دانستهاند. ميان خود صوفيان نيز درباره حلاج، اختلافنظر وجود داشته است. از ميان صوفيان متقدم و معاصر وى، چهرههاى مشهور و شناختهشدهاى، چون سهل بن عبدالله تسترى و جنيد بغدادى، از منكران او بودهاند 1 و بسيارى از آنان، او را به شعبدهبازى در عمل و كفر و زندقه در عقيده، متهم كردهاند. اما صوفيان ديگرى، همچون ابوالعباس بن عطاء بغدادى، ابراهيم بن محمد نصرآبادى نيشابورى و محمد بن خفيف شيرازى، از او دفاع كردند و سخنانش را تدوين نمودند. از ميان آنان، ابنخفيف شيرازى، او را عالمى ربانى برشمرده است. 2 ابراهيم بن محمد نصرآبادى نيز در حق وى گفته است: «اگر بعد از پيامبران و صديقان، موحدى باشد، همانا وى، حلاج است». 3
سرانجام حلاج در روزگار المقتدر عباسى (مقتول 320ه .ق) و با توطئه وزير وى، حامد بن عباس، به جرم گفتن شطحيات، مانند «انا الحق» كه مفهوم حلول از آن برداشت مىشد، دستگير و زندانى گرديد و پس از محاكمه، به دار آويخته شد. 4
او تا پايان حيات خود، فرائض دينى را بجا مىآورد و پايبند به آداب شريعت بود و همواره اهل زهد و تنسك و دنياگريزى بود. 5 خطيب بغدادى از سلمى، نقل كرده است: «زمانى كه حلاج، زندانى شد، از پاشنه پا تا زانويش را با سيزده بند، بستند. با اين حال،