398عزم همدان خارج شد، با او بودم. همين كه چشم عضدالدوله به قبرالنذور افتاد، از من پرسيد: «اين چه بنايى است؟» گفتم: «اين مشهدالنذور است». نگفتم قبرالنذوراست؛ زيرا مىدانستم كه وى كلمه قبر را به فال بد مىگيرد. عضدالدوله از اينكه من كلمه قبر را به زبان جارى نكردم، خوشحال شد و گفت: «مىدانستم كه اينجا قبرالنذور است. ولى قصدم از اين سؤال، دانستن شرح حال صاحب اين قبر است». من گفتم: «اين قبر عبيدالله بن محمد بن عمر بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب است.
يكى از خلفا در نظر گرفت كه وى را مخفيانه بكشد. پس دستور داد تا در اينجا گودالى كندند و روى آن را پوشانيدند؛ موقعى كه عبيدالله از اينجا عبور كرد، غفلتاً در اين گودال افتاد و خاك روى او، ريخته شد و بدين وسيله، زنده به گور گرديد! اين قبر را از آنرو قبرالنذور مىگويند كه هركس حاجتى داشته باشد، براى اين قبر، نذر و نيازى مىكند و به مقصود خويش مىرسد. من مكرر براى اين قبر، نذر كردهام و به حاجت خود رسيدهام».
عضدالدوله، اين موضوع را قبول نكرد و گفت: «روا شدن اينگونه حوايج، تصادفى و اتفاقى است و منشأ اينگونه باورها، از خرافات مردمان عوام است كه مىخواهند براى خود دكان و بازارى باز نمايند»!! قاضى مىگويد: «من در جواب وى، چيزى نگفتم». پس از چند روزى ديدم عضدالدوله مرا خواست و گفت: «نذر درباره اين قبر، مجرب و مؤثر است؛ زيرا من حاجت مهمى داشتم و براى صاحب اين قبر، نذرى كردم و به مقصود خود رسيدم». 1
همين مطلب را ابوالحسن عُمرى نسابه نيز نقل كرده و مبلغ نذر عضدالدوله را ده هزار درهم نوشته و اشاره كرده است كه او پس از برآمدن حاجتش، به كاتب خود ابوالقاسم عبدالعزيز بن يوسف دستور داد تا نامهاى به ابوالريّان، حاكم بغداد بنويسد تا مبلغ مذكور را به مشهدالنذور بفرستد. 2