90به همراه پيامبر(ص) به بقيع رفتيم. در آنجا قبر تازهاى را ديديم. پيامبر خدا(ص) پرسيد: «قبر چه كسى است»؟ گفتند: «فلان زن». حضرت او را شناخت و فرمود: «چرا براى تشييعاش مرا خبر نكرديد»؟ گفتند: «شما روزهدار بوديد و در خواب نيمروزى. دوست نداشتيم شما اذيت شويد». حضرت فرمود: «تا هنگامى كه زندهام و بين شمايم چنين كارى نكنيد. حتماً مرا از مرگ و تشييع جنازه مسلمانان آگاه سازيد؛ چون نماز و دعاى من، رحمت الهى را بر آنها نازل مىكند». آنگاه بر سر قبر آن زن رفت و ما پشت سر او صف بستيم و حضرت با چهار بار تكبير بر او نماز خواند. 1
ابوامامة بن سهل بن حنيف گفته است:
زن تهيدستى بيرون از مدينه (العوالى) بيمار شد. پيامبر خدا(ص) احوال او را از اصحاب مىپرسيد و مىفرمود: «اگر آن زن از دنيا رفت، به خاكش نسپاريد تا من بر او نماز بگزارم». زن تهيدست از دنيا رفت و پاسى از شب گذشته بود كه او را به مدينه آوردند. رسول خدا(ص) در خواب بود و اصحاب راضى نشدند كه ايشان را بيدار كنند. بنابراين خود بر او نماز گزاردند و در بقيع الغرقد به خاك سپردند. صبح كه شد آنها نزد رسولخدا(ص) آمدند. ايشان حال آن زن را جويا شد. گفتند: «اى پيامبرخدا(ص) نزد شما آمديم. اما خواب بوديد و چون دوست نداشتيم بيدارتان كنيم، خودمان پيكر او را به خاك سپرديم». پيامبر(ص)