37وقتى به مدينه بازگشت به بقيع كه بازار مدينه بود، رفت و به زرگرى سفارش كرد تا آن پارچه زربافت را رشتهرشته كند. آنگاه طلاهاى باقىمانده از آن را كه هزار مثقال بود، فروخت و بين مستمندان مهاجر و انصار تقسيم نمود. 1
نسايى به سند خود از قيس بن عرزه روايت كرده است كه گفت: «ما در بقيع كالا مىفروختيم. آنگاه پيامبر خدا(ص) به بقيع آمد و به ما سمسار (خريدار و فروشنده) گفته مىشد». 2از ابن عمر نقل شده است كه گفت:
ما در بقيع، شتر و درهم و دينار خريد و فروش مىكرديم. در اين باره از رسولخدا(ص) سؤال كرديم. ايشان فرمودند: «اگر پس از جدا شدن از يكديگر، معامله تمام شده باشد اشكالى ندارد». 3
در مسند احمد نيز چنين آمده است:
زنى به پيامبر خدا(ص) عرض كرد: در دلم گذشت كه شما و همراهانتان را به طعامى دعوت نمايم. پس كسى را به بقيع فرستادم تا برايم گوسفندى خريدارى كند. اما گوسفندى نيافت. ديروز عامر بن ابى وقاص، گوسفندى را از بقيع خريده بود. كسى را به نزدش فرستادم تا برايم گوسفندى را از بقيع تهيه كند. اما پيدا نشد. 4