145در تاريخ يعقوبى نيز چنين آمده است:
فجائه به ابوبكر گفت: «اى خليفه پيامبر خدا(ص)، من اسلام آوردهام». ابوبكر نيز او را مسلح كرد. ولى فجائه به راهزنى پرداخت. ابوبكر در نامهاى به طريفة بن حاجزه نوشت: «دشمن خدا، فجائه، از نزد من رفته و به راهزنى مشغول شده و راهها را ناامن كرده است. به سوى او برو و دستگيرش نما».
طريفه چنين كرد و پس از جنگ با ياران فجائة، به او رسيد. فجائه گفت: «من مسلمانم و به من دروغ بستهاند». طريفه پاسخ داد: «اگر راست مىگويى، تسليم شو تا نزد ابوبكر برويم و او تو را بيازمايد»! فجائه پذيرفت. وقتى نزد ابوبكر رسيدند، بلافاصله او را به بقيع فرستاد و در آتش افكند. همچنين ابوبكر، مردى ديگر را از بنىاسد به نام شجاع بن ورقاء آتش زد.... 1
به عقيده نگارنده، اگر به فرض مجازات او كشته شدن باشد، ديگر نيازى به آتش زدن او نبود و مىتوانست به گونهاى ديگر او را بكشد، چه بسيار كارهاى ناپسند و خشونتآميزى كه نام و چهره اسلام و مسلمانان را زشت و وارونه نشان مىدهد. گفته شده است كه ابوبكر در پايان عمرش و در حال بيمارى گفته است:
بر هيچكارى افسوس نمىخورم؛ جز سه چيز كه اى كاش انجامشان نمىدادم: ... اى كاش (به خانه فاطمه(عليها السلام) يورش نمىبردم و) درِ خانه فاطمه(عليها السلام) را نمىگشودم و آن را رها مىكردم؛ اگر چه در آن خانه بر روى جنگ بسته شده بود و اى كاش فجائه اسلمى را آتش نمىزدم و او را بهطور معمول مىكشتم و يا او را آزاد مىكردم... . 2و 3