144
2. ابوبكر و بقيع
بيتوته شبانه ابوبكر در بقيع
روايت شده است وقتى فاطمه زهرا(عليها السلام) در بستر بيمارى بود، ابوبكر و عمر براى عيادت به خانه او رفتند و اجازه ورود خواستند. اما ايشان اجازه ورود نداد. ابوبكر كه وضعيت را اينگونه ديد، با خداوند عهد بست كه زير هيچ سقفى نرود تا اينكه رضايت فاطمه(عليها السلام) را بهدست آورد. پس شبى را در بقيع به صبح آورد. عمر به نزد على(ع) رفت و گفت: ابوبكر، پيرمرد نازكدلى است. او يار غار پيامبر(ص) و از اصحاب اوست. بارها به خانه فاطمه(عليها السلام) رفتهايم تا اجازه ورود بگيريم، اما...». 1
در اينجا بايد به رسم عرب، اين ضربالمثل را به كار ببريم: «بالصيّف ضيّعت اللّبن». 2
ابوبكر و آتش زدنِ «فجائه اسلمى» در بقيع
ابنكثير نوشته است:
ابوبكر، فجائه اسلمى را كه نامش «اياس بن عبدالله» بود، در بقيع آتش زد. سبب چنين كارى آن بود كه فجائه نزد ابوبكر آمد و ابوبكر كه گمان مىكرد، او اسلام آورده، از او تقاضا كرد تا لشكرى را براى جنگ با گروهى از مرتدان آماده و اعزام نمايد. فجائه چنان كرد. اما در آن كارزار، مسلمان و مرتد برايش تفاوتى نداشت؛ هركسى را مىديد، مىكشت و اموالش را غنيمت مىگرفت. وقتى ابوبكر از اين موضوع باخبر شد، لشكرى را فرستاد تا او را بازگرداند. پس از دستگيرى، ابوبكر او را به بقيع فرستاد و دستور داد او را دستبسته در آتش بيفكنند و بسوزانند. 3