141على بن يقطين مىگويد: شبانه به بقيع رفتم و سوار شتر شدم. لحظهاى نگذشت كه [آن شتر] مرا به درِ خانه ابراهيم جمّال در كوفه رسانيد. كوبه در را زدم و گفتم: «على بن يقطين هستم». ابراهيم جمّال از داخل خانه گفت: «على بن يقطين جلوى منزل من چه مىكند»؟! گفتم: «اى مرد! مشكل بزرگى دارم. تو را سوگند مىدهم كه راهم دهى». وقتى داخل شدم، گفتم: «اى ابراهيم! مولايم مرا نمىپذيرد؛ مگر آنكه تو مرا ببخشى». ابراهيم پاسخ داد: «خداوند تو را ببخشد».
على بن يقطين، او را سوگند داد كه پايش را بر گونه او بگذارد. اما ابراهيم نپذيرفت. دوباره كه سوگندش داد، پذيرفت و على بن يقطين درحالىكه سر بر خاك گذاشته بود، چنين زمزمه كرد: «خدايا تو شاهد باش». سپس على بن يقطين سوار بر شتر به مدينه بازگشت و مقابل در خانه امام موسى بن جعفر(ع) پياده شد و آن حضرت او را پذيرفت. 1
امام على بن موسى الرضا(ع) و بقيع
خاكسپارى يونس بن يعقوب
از عياشى روايت شده است:
هنگامى كه يونس بن يعقوب در مدينه از دنيا رفت، امام رضا(ع) حنوط و كفن و هر آنچه را لازم داشت، برايش فرستاد و به غلامان و نزديكان خود و پدر و جد بزرگوارش امر فرمود تا در تشييع او شركت نمايند و افزود: «يونس بن يعقوب، از بندههاى جعفر بن محمد(ع) و ساكن عراق بوده است. برايش در بقيع، قبرى آماده كنيد و اگر مردم مدينه گفتند او عراقى است و اجازه