136وسط قبرستان رسيد، بلند فرياد زد: «اى اهل قبور! شما بر سر چيزى (خلافت) با ما جنگيديد كه اكنون در چنگ ماست و اينك پيكر شما پوسيده است».
در اين هنگام امام حسين(ع) به او گفت: «خداوند چهرهات را زشت گرداند»! سپس به سرعت دست او را رها كرد و بازگشت. اگر نعمان بن بشير به فريادش نمىرسيد و او را به شهر بازنمىگرداند، جان داده بود. 1
امام محمد باقر(ع) و بقيع
1. بدبختى اهل دنيا
از قاسم بن محمد بن ابىبكر نقل شده است:
در بقيع، نوجوانى را ديدم با چهرهاى زيباتر از خورشيد تابان كه كنار قبر حسن بن على و على بن حسين(عليهما السلام) نشسته بود و سوزناك مىگريست. گفتم: «اى نوجوان! چه شده كه در اين قبرستان خلوت گزيدهاى»؟ در جواب، شعرى خواند: «بچه، كسى است كه عقل بچگانهاى دارد، نه آن كه سن كمى دارد. سرزنش بر صاحب عقلى است كه هنوز بزرگ نشده است».
گفتم: «در كودكى خداوند به تو چيزى نشان داده است كه حرفهاى بزرگى مىزنى»! گفت: «وقتى خداوند حكمت را نزد بندهاى به امانت مىسپارد، حكيمان او را به سبب سن كمش، كوچك نمىشمارند». اين نوجوان نورى الهى و شكوهى معنوى داشت. گفتم: «پدرم به فدايت! تاكنون سخنى بدين استوارى نشنيده بودم. بىشك تو از خاندان اهل حكمت هستى. تو كيستى»؟ پاسخ داد: «از بدبختىهاى اهل دنيا، شناخت اندك آنان از فرزندان انبياست. من محمد بن