118شده بودند، برخورد كرد. حضرت ايستاد و پرسيد: «اين دو نفر كيستند»؟ گفتند: «اى پيامبر خدا(ص)، فلانى و فلانى». فرمود: «اكنون در حال عذاباند». پرسيدند: «به چه علت»؟ فرمود: «يكى سخنچين بوده و ديگرى نيز از نجاست بول، خود را تطهير نمىكرد». 1
طبرى از ابوامامه نقل كرده است:
رسول خدا(ص) به بقيع آمد و بالاى سر دو قبر جديد ايستاد و پرسيد: «آيا اين قبر فلانى و فلانى است»؟ پاسخ دادند: «آرى اى پيامبر خدا(ص)». ايشان فرمود: «الآن فلانى را نشاندهاند و مىزنند». سپس فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست! الآن چنان ضربهاى بر او زده شد كه تمام اعضاى بدنش قطعه قطعه شد و قبرش پر از آتش شد و آنچنان فريادى زد كه من و همه خلايق، غير از جن و انس، آن را شنيديم. اگر دلهايتان چراگاه شيطان نبود و زياده سخن نمىگفتيد، بهطور حتم آنچه را من مىشنوم، مىشنيديد». آنگاه مكرر فرمود: «اكنون آن ديگرى را زدند. اكنون آن ديگرى را زدند». پرسيدند: «اى رسولخدا(ص)! گناه آن دو چه بوده است»؟ فرمود: «يكى از آنها محل بول خود را تطهير نمىكرد و آن ديگرى نيز همواره گوشت مردم را مىخورد (غيبت مىكرد)». 2
بيهقى از عبدالله بن حنطب نقل كرده است:
پيامبر خدا(ص) سوار بر استر سفيدش از قبرستان بقيع مىگذشت. ناگهان استر رميد و چند نفر از مسلمانان از جا جستند تا لگامش را بگيرند. ولى