97صدر اسلام كسانى بودند كه رياست بر امت يا به عبارت ديگر، امامت را به زندگى دنيا و اداره امور آن مربوط مىدانستند و مىگفتند: امامت به رسالت ارتباط ندارد. پيامبر اكرم(ص) فرستاده خداست كه به ابلاغ پيامهاى خداوند مأمور شد، اما امامت و حكومت بر مردم و وجوب اطاعت مردم از امام در امور دنيوى ثابت نشده است. ازاينرو، بر حضرت على(ع) -هرچند خليفه پيامبر(ص) به شمار مىآيد - چيزى جز تبليغ دين واجب نيست؛ همانگونه كه آنچه بر پيامبر(ص) واجب بود، تنها ابلاغ پيامهاى خداوند بود. خلاصه مطلب اين است كه مسئله حكومت از مسئله تبليغ دين جداست و خلافت حضرت على(ع) از پيامبر(ص) فقط به تبليغ دين اختصاص دارد.
اين سخن موجب شگفتى است كه نظريه جدايى دين از سياست در صدر اسلام جاى خود را رفتهرفته باز مىكرد، ولى اين حقيقت وجود دارد و اين مسئله ريشههاى خود را در سقيفه بنىساعده تنيد. هنوز پيكر مبارك پيامبر اكرم(ص) به خاك سپرده نشده بود كه عدهاى در سقيفه جمع شدند تا براى امت، خليفه و امام معين كنند. معناى اين كار آن بود كه خدا و پيامبر فقط در كار دين دخالت مىكنند و خدا و رسولش در مسئله رهبرى جامعه و حكومت - چون به دين مربوط نيست - سخنى نفرمودهاند. پس مردم خودشان بايد در اينباره تصميم بگيرند. معناى اين كار تفكيك دين از سياست بود و نطفه اين نظريه در سقيفه بسته شد.
حتى اگر با اين سخن همنظر نباشى، بىترديد، نمىتوان انكار كرد كه