54ماجراى سقيفه در آندم و پس از آن، صحنههاى پرآشوبى داشت. حُباببنمنذر انصارى، صحابى بزرگى بود كه در آنجا برخاست و به انصار گفت:
برخيزيد و زمام خلافت را در دست بگيريد. مخالفان در سرزمين شما و زير سايه شما زندگى مىكنند و عزت و ثروت و كثرت افراد از آن شماست و هيچگاه جرئت ندارند با شما مخالفت كنند. رأى، رأى شماست. اگر مهاجران اصرار دارند كه امير از آنان باشد، چه بهتر كه اميرى از مهاجران و اميرى نيز از انصار برگزيده شود.
سعدبنعباده در مخالفت با ابوبكر گفت: «به خدا سوگند! هيچگاه با شما بيعت نمىكنم و آخرين تيرى را كه در تركش دارم به سويتان پرتاب مىكنم... و با قبيله خود با شما مىجنگم». 1
گروهى بر سر سعدبنعباده ريختند و او را بسيار كتك زدند تا آنجا كه مىخواستند او را بكشند، اما قيسبنسعد به دفاع از او پرداخت و از اين كار جلوگيرى كرد. 2 زبيربنعوام وقتى از ماجراى سقيفه آگاه شد، شمشير از غلاف كشيد و گفت: «شمشيرم را غلاف نمىكنم، مگر اينكه با على(ع) بيعت شود». عمر دستور داد شمشير را از او گرفتند. وقتى ابوبكر با گروه اندكى كه با او بيعت كرده بودند از سقيفه بيرون رفت، به هركس مىرسيدند، با ترغيب و تهديد از او بيعت مىگرفتند و اين مسئله تا شش ماه ادامه يافت. 3
آيا چنين ماجرايى را مىتوان انتخابات - آن هم انتخابات آزاد -