380نگونبختى بگذرد.
4. مبادا عمرو تو را بفريبد كه عمرو به هر بامداد [چون از جا خيزد از صبح تا شام] دشمن خدا باشد.
5. او را گونهگون نيرنگهاست كه عقل در آن حيران ماند و آن همه را زراندود كرده است و به صورتنگارى آراسته كند.
6. پس معاوية بن حرب را در اين ماجرا چون شيخ و پيشوايى بىرقيب و بىعيب قرار مده.
7. خداوند او را به رهبرى فردى رهنمون شود كه همسر دختر پيامبر است و چه نيك و خجسته دامادى است.
وقتى ابوموسى اشعرى، براى حكميت، به سمت دومةالجندل به راه افتاد، دوستان على(ع) ناراحت شدند و اظهار تاسف كردند. احنف نزد امام(ع) آمد و گفت: «اى امير مؤمنان! به خدا سوگند كه ابوموسى نخستين كَره خويش را از اوّلين مشك خود بر آورد [و ماهيت خود را آشكار كرد]. به نظر من، ما كسى را گسيل داشتهايم كه با عزل تو مخالفتى ندارد. على(ع) گفت: «اى احنف! خداوند بر كار خود چيره است». گفت: «اى اميرمؤمنان، ما نيز از همين نگرانيم [كه اين امر مهمّ به دست بىخردى چون ابوموسى سپرده شده است]. احنف گفتوگويى با ابوموسى نيز در خصوص خطير بودن وظيفه وى انجام داد. وقتى اين گفتوگو ميان مردم پراكنده شد، شنّى پا در ركاب كرد و اين ابيات را براى ابوموسى سرود و فرستاد: