368
1. أَلَا لِلَّهِ دَرُّكَ يَا ابْنِ هِنْدٍ
1. خدا را، شگفتا از تو اى پسر هند و شگفتا از آنانكه تو را چنين دستورها دهند!
2. اى پدر ناشناخته، آيا به فريفتن على طمع بستهاى كه اين به آهن سرد كوفتن ماند.
3. و اميدوارى او را به شكّ و حيرت درافكنى و انتظار دارى [چون اويى] از تهديد تو بهراسد.
4. پردهها كنار رفته و جنگ دامان گسترده، چنانكه از بيمش موى كودك نوزاد سپيد شده است.
5. او را سپاهى زرهپوش است كه از انبوهى، دشت را تيره كرده و شهسوارانش